پارت 79

**از دید امی**
*وایستاده بودم و نمی‌دونستم چیکار کنم.. از طرفی باید زود تر برمیگشتم و از طرفی نمی‌تونستم هیمل رو تنها بذارم.. تا اینکه عزی به آرومی از پشت بغلم کرد*
امی: عزی! کارلوس کجاست؟ *با صدای آروم*
عزی: پیش پدر..
*هردومون با صدای آرومی صحبت میکردیم.. میخواستم راجب هیمل بپرسم که خودش زود تر شروع کرد توضیح دادن*
عزی: می‌دونم چی میخوای..امیدوارم حال قصه گفتن رو داشته باشی..

**فلشبک**
*از دید عزی*
*شنیدم امروز قراره یه برادر جدید داشته باشیم.. به قصر رسیدم و به دفتر پدر رفتم.. همه ی برادر ها از قبل حاضر بودن‌..*
عزی: وقتشه؟
*مایکل بهم لبخندی زد و سر تکون داد*
*همون‌طور که با یه قیافه خنثی نگاه میکردم که پدر با خوندن طلسمی قدیمی به اون توپ نور معلق شکل میبخشه، وزش باد رو حس کردم.. ولی اینجا که پنجره ای باز نیست..نکنه؟*
گاد: باشد که نور آزادی تو همچون باد صبا.. کلی هستی رو در بر بگیره.. پسر من.. هیمل..
*یه فرشته کوچولو با موهای مشکی و آبی به همراه دو بافت در دو سمت صورت روی زمین نشست.. به آرومی چشماشو باز کرد.. یه آبی درخشان..پر از آزادی و امید..*

**پرش زمانی به دو ماه بعد**
*امروز زود تر برگشته بودم و روح انسان ها رو تحویل دادم.. وقتی رفتم به سمت باغ، متوجه صدای دعوا شدم...*

**از دید هیمل**
*محکم زمین خوردم.. همش لگدم میزدن.. خیلی دردناکه‌.. چرا هیچکس منو قبول نداره.؟ چرا هیچکس نمیاد کمکم..؟*

*دستامو حفاظ سرم کردم و تموم لگدهاشون رو تحمل میکردم.. این همون ارتشیه که قراره از بهشت محافظت کنه؟ پس چرا داره بهم آسیب میزنه؟*
فرشته شیطان کش 1: هاه..مایه تأسفه.. تو حتی نباید به وجود می اومدی..
فرشته شیطان کش 2: اگه بری و تو یه گودال بمیری بهشت جای بهتری میشه..
فرشته شیطان کش 3: آزادی نیازی به کسی مثل تو نداره.. نفله.. بمیر..
*حرفاشون درد داره.. لگد هاشون خیلی درد داره.. چرا هیچکدوم از برادرام متوجه نمیشن..؟ چرا پدر متوجه نمیشه..؟ مگه من چیکار کردم..؟ من حتی یه دوست هم ندارم.. هیچکس..*
*تا اینکه.. یکیشون، یکی از شش بالم رو شکوند*
هیمل: اههههههههههههه
**یکم بعد**
*بالاخره ولم کردن.. آروم تو یه گوشه گریه میکردم.. من..ناخواستم.. هیچکس منو نمیخواد.. من فقط پنج سالمه..پس چرا..؟*
*همینجور گریه میکردم تا اینکه..یه بال سیاه بزرگ رو سرم حس کردم.. بالا رو نگاه کردم که با عزی روبه رو شدم..که با لبخند نگاهم میکرد..*
عزی: نگران نباش هیمل... داداشی با اون فرشته ها صحبت کرده..دیگه اذیتت نمیکنن.. بیا اینجا..
*آروم بغلم کرد و منو برد پیش رافائل تا بالم رو درمان کنیم..*

**یکم بعد**
*توی دفتر پدر جمع شده بودیم.. رافائل بالمو درمان می‌کنه و بقیه با چهره های عصبانی و تیره به میز خیره شده بودن.. پدر هم همینطور..*
هیمل: ب..بابا..؟
*گاد خیلی بد بهم نگاه کرد که باعث شد بترسم.. سریع پایین و نگاه کردم.. یادم باشه دیگه باعث عصبانیتش نشم.. مهم نیست چجوری..*
گاد: چه مدت؟
هیمل: هم؟
گاد: پرسیدم چه مدته که باهات اینجوری رفتار میکنن..؟
*آروم اونور رو نگاه کردم و زمزمه کردم*
هیمل: ۲ ماه..بابا..
*همین کافی بود تا جو سنگین تر بشه.. تا اینکه عزی متوجه شد و آروم موهامو بهم ریخت*
عزی: نگران نباش کوچولو.. این بخاطر تو نیست.. خب شاید یه بخشی داشته باشی ولی ما از دست تو عصبانی نیستیم..
مایکل: درسته.. ما از دست اون فرشته ها و ارتشمون عصبانیم..
گابریل: و البته از خودمون.. که متوجه زخمات نشدیم..
*آروم لبخند میزنم..یه لبخند کوچولو..ولی همون کافی بود تا جو سبک شه*
کاسیوس: همیشه بخند هیمل..مهم نیست چی میشه..
لروی: لبخند بیشتر بهت میاد.. تازه.. حتی میتونم تا ساعت ها تماشا کنم و خسته نشم داداش کوچولو..
عزی: آره..تازه اگه حس کردی نمیتونی تحملش کنی، به خودمون بگو تا برات درستش کنیم..
گالیم: امیدوارم تو اینکار نزنی بهشت رو بترکونی عزی..
*آروم خندیدم همشون باهام خندیدن..*

**پرش زمانی به 2004 سال بعد**
*الان 2009 سالمه یعنی 9 سال انسانی.. همه چی خوبه.. پرواز و خوشحالی.. هر از گاهی هم فرار به جهنم برای دیدن برادر لوسیفر.. که البته هر بار بعدش گیر میوفتم ولی بازم میرم.. ولی بیشتر از اون ها.. با برادر عزی وقتمو میگذرونم.. اون همیشه حواسش بهم هست.. با اینکه دوستی ندارم، برادر عزی همیشه پیشم بوده.. بقیه برادر ها هم باهام خوبن ولی عزی..یه چیز دیگست..*
*ولی..بازم جای یه دوست رو نمیگیره..*
دیدگاه ها (۱۳)

رمان سوم پارت یازدهمبسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>>...

پارت ۳۴

Do I love him, or do I hate him?p:¹¹توی بغلش هق هق میکردم_هع...

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

dark life = 40

کپشننن فرشته هایی نازنینم🙃💘عروسک من😈🔞پارت شصت و نُهبه ارومی ...

چند پارتی (درخواستی)

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط