وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی
When you praise someone else just to make them jealous.😙
چند پارتی💌
پارت ششم💋
سومی با خنده به جونگکوک نگاه کرد.
+"فقط وقتی پای من وسط باشه؟"
جونگکوک شونه بالا انداخت.
-"آره."
+"یعنی واقعاً اینقدر حسودی میکنی؟"
جونگکوک چند لحظه ساکت موند.
بعد آروم گفت:
-"وقتی یکی دیگه باعث بشه تو اونطوری بخندی... آره."
لبخند سومی کمکم محو شد.
جونگکوک ادامه داد:
-"نمیدونم از کی شروع شد، ولی یه جایی فهمیدم وقتی کنارمی، همهچیز بهتره."
سومی با صدای آرومی گفت:
+"جونگکوک..."
جونگکوک این بار مستقیم توی چشماش نگاه کرد.
-"و وقتی فکر کردم شاید واقعاً از جیمین خوشت اومده، حالم گرفته شد."
سومی لبخند زد.
+"پس واقعاً حسودی کردی."
جونگکوک با لبخند کوچیکی گفت:
-"خیلی."
سومی چند قدم بهش نزدیکتر شد.
+"خب حالا که اعتراف کردی..."
-"هوم؟"
+"یه چیزی رو باید بدونی."
-"چی؟"
سومی آروم گفت:
+"منم ازت خوشم میاد."
جونگکوک برای چند ثانیه هیچ واکنشی نشون نداد.
-"واقعاً؟"
سومی خندید.
+"آره، واقعاً."
-"پس..."
جونگکوک کمی نزدیکتر شد.
-"پس میتونم؟"
سومی با تعجب پرسید:
+"چیو؟"
جونگکوک با لبخند آرومی گفت:
-"این کارو."
آروم دستش رو جلو آورد و دست سومی رو گرفت.
انگشتهاشون بین هم قفل شد.
سومی به دستهاشون نگاه کرد و لبخند زد.
جونگکوک آروم گفت:
-"این دفعه دیگه نمیذارم با تعریف کردن از جیمین منو گول بزنی."
سومی خندید.
+"کی گفته میخوام گولت بزنم؟"
جونگکوک سرش رو کمی نزدیکتر آورد.
-"پس یعنی دیگه فقط منم؟"
سومی چند ثانیه نگاهش کرد.
+"فقط تو."
جونگکوک لبخند زد و پیشونیش رو آروم به پیشونی سومی تکیه داد.
و برای چند لحظه...
هیچکدوم چیزی نگفتن.
چون انگار دیگه چیزی برای گفتن لازم نبود.🤍
ادامه دارد...🤴👸
#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
هعی پارت بعدی رو گزاشتم...😶
کلا هشت پارت بیشتر نیست،بعدش از دستم خلاص میشین...
چند پارتی💌
پارت ششم💋
سومی با خنده به جونگکوک نگاه کرد.
+"فقط وقتی پای من وسط باشه؟"
جونگکوک شونه بالا انداخت.
-"آره."
+"یعنی واقعاً اینقدر حسودی میکنی؟"
جونگکوک چند لحظه ساکت موند.
بعد آروم گفت:
-"وقتی یکی دیگه باعث بشه تو اونطوری بخندی... آره."
لبخند سومی کمکم محو شد.
جونگکوک ادامه داد:
-"نمیدونم از کی شروع شد، ولی یه جایی فهمیدم وقتی کنارمی، همهچیز بهتره."
سومی با صدای آرومی گفت:
+"جونگکوک..."
جونگکوک این بار مستقیم توی چشماش نگاه کرد.
-"و وقتی فکر کردم شاید واقعاً از جیمین خوشت اومده، حالم گرفته شد."
سومی لبخند زد.
+"پس واقعاً حسودی کردی."
جونگکوک با لبخند کوچیکی گفت:
-"خیلی."
سومی چند قدم بهش نزدیکتر شد.
+"خب حالا که اعتراف کردی..."
-"هوم؟"
+"یه چیزی رو باید بدونی."
-"چی؟"
سومی آروم گفت:
+"منم ازت خوشم میاد."
جونگکوک برای چند ثانیه هیچ واکنشی نشون نداد.
-"واقعاً؟"
سومی خندید.
+"آره، واقعاً."
-"پس..."
جونگکوک کمی نزدیکتر شد.
-"پس میتونم؟"
سومی با تعجب پرسید:
+"چیو؟"
جونگکوک با لبخند آرومی گفت:
-"این کارو."
آروم دستش رو جلو آورد و دست سومی رو گرفت.
انگشتهاشون بین هم قفل شد.
سومی به دستهاشون نگاه کرد و لبخند زد.
جونگکوک آروم گفت:
-"این دفعه دیگه نمیذارم با تعریف کردن از جیمین منو گول بزنی."
سومی خندید.
+"کی گفته میخوام گولت بزنم؟"
جونگکوک سرش رو کمی نزدیکتر آورد.
-"پس یعنی دیگه فقط منم؟"
سومی چند ثانیه نگاهش کرد.
+"فقط تو."
جونگکوک لبخند زد و پیشونیش رو آروم به پیشونی سومی تکیه داد.
و برای چند لحظه...
هیچکدوم چیزی نگفتن.
چون انگار دیگه چیزی برای گفتن لازم نبود.🤍
ادامه دارد...🤴👸
#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
هعی پارت بعدی رو گزاشتم...😶
کلا هشت پارت بیشتر نیست،بعدش از دستم خلاص میشین...
- ۲۳.۱k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط