{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او یک مرد قد بلند بود که هشت تا ماشین داشت .

او یک مرد قد بلند بود که هشت تا ماشین داشت .
دوتا از آنها را درون پارکینگ آپارتمانش و مابقی را در پارکینگ یک کشتی متروکه نگه می‌داشت .
از وقتی که او همسایه ما شده بود ، صدای موج های بندر را شب ها توی اتاقم میشنیدم .
گوش هامو کر میکرد ، حرومزاده معلوم نیست چی بود که نمی‌ذاشت تا صبح بخوابم .
یک شب این صدا پایان یافت که از آپارتمان آن مرد صدای ترسناکی پیچید .
فردا صبح یکی از همسایه ها او را پیدا کرد .
لاشه اش از بالکن پرت شده بود .
سرش هم با یک گلوله سوراخ شده بود .
نمیدانم بعدش چرا پلیس ها مرا دستگیر کردند ...
دیدگاه ها (۲)

شاهکاری به نام دروغ

چند پارتیپارت۲صبح که شد، عمارتِ سرخ شبیه به یک میدانِ جنگِ م...

داستان ترسناک واقعیدر یک شب طوفانی، باد تندی می وزید صدای با...

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست ...

تله موش موش ازشكاف دیوار سرك كشید تا ببیند این همه سروصدا ب...

موش از شکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سرو صدا برای چیس...

پارت ۹ برف قبل از خون

قمار عمارت سیاهP:۲

«حیفا-5»[حیفا در فرودگاه بغداد دستگیر و بدون هیچ مقاومتی، خو...

ساعت از نیمه شب گذشته . مایکی به نامه ای که دختر نوشته بود خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط