پارت بیست و پنچم
پارت بیست و پنچم
یکم دیگه باهم حرف زدیم برگشتیم سر جامون...
خدمتکارا داشتن مشروب پخش شربت پخش میکردن
یکی ازش برداشتم خوردم..
اووووق این چی بود..😣
دیدم آرمان با تعجب نگام میکنه این چشه..
-چیه...میدونم خیلی خوشکل شدم نمیتونی ازم دل
بکنی...
-سقفو بگیر..
-اینجا سقف نداره😂 😂 😂
-اوف چرا مشروب خوردی..مگه تو مشروب میخوری؟
-نه..
-پس چرا خوردی...
-این مشروب بود..😲
-جیغ نزن ابرومو بردی ..
آرمان بی حوصله دستی پشت سرش کشید و باز نگام
کرد ...
-اشکال نداره یبار چیزی نمیشه😂 😂
-باشه هر طور راحتی..
یکم ک گذشت حس کردم سرم ب شدت درد گرفته
انگار همه چیز تو هوا بود دوس داشتم پرواز کنم
برم وسط قر بدم پاشدم برم برقصم ک سرم گیج رفت
آرمان دستمو گرفت..
-حالت خوبه؟
-اره خووووووبم عالییییم😂 😂 😂
-بیا بشین مست شدی..
-عمت مست شده بی ادب...
-نفس میگم بیا بشین حالت خوب نیس...
نچ میخوام برم برقصم ..
-اوووووف
-چته باوا بیا بریم برقصیم..😂 😂 😂
-بشین سر جات حالت بده...
-نچ میای برقصیم..؟؟؟
-نه کم مونده بیام با تو برقصم اونم با این وضعیتت..
-مگه چمه...
-چت نی..اوووف
-نیا بدرک خودم میرم ...
داشتم میدفتم سمت جاییک میرقصیدن یهو دستم
کشیده شد...😨
نزدیک افتادم بود که...
دیوم رو هوام (چیه فک کردسن الان میره تو بغل طرف
بعدم لب تو لب میشن😂 😂 )
پایینو نگاه کردم دیدم آرمان منو انداخته رو کولش و
داره میره سمت خروجی باغ...
-جیییییییییییغ بزارررررم پاییین...
نچ میخوام همون جا باشی ...
همه داشتن با تعجب نگامون میکردن ولی آرمان
اصلا براش مهم نبود..
-آرمان بزارم پایین جیغ میزنما...
-جیغ بزن فقط گلوی خودت درد میگیره...😋
-جیییییییییییئیییییییییغ
-نفس ...
-هااا
-تو باغ وحشم زندگی میکردی؟؟؟
-خودت اونجا زندگی میکردی بیشعوووووور...😡 😡
-نه آخه جیغ زدنت خیلی شبیه حیووونا هست😂 😂
-الان نشونت میدم کی وحشه...
شروع کردم به کشیدن موهاش ک دیدم انگار حس
نمیکنه خواستم بیشتر بکشم ک پرت شدم ی جاایی
نگاه کردم دیدم توماشین هستم...
خودشم اومد صندلی راننده نشست ماشینو روشن
کرد قفل کودکم زد بیشعوووور مگه من بچم😭 😭 😭 😭
-
یکم دیگه باهم حرف زدیم برگشتیم سر جامون...
خدمتکارا داشتن مشروب پخش شربت پخش میکردن
یکی ازش برداشتم خوردم..
اووووق این چی بود..😣
دیدم آرمان با تعجب نگام میکنه این چشه..
-چیه...میدونم خیلی خوشکل شدم نمیتونی ازم دل
بکنی...
-سقفو بگیر..
-اینجا سقف نداره😂 😂 😂
-اوف چرا مشروب خوردی..مگه تو مشروب میخوری؟
-نه..
-پس چرا خوردی...
-این مشروب بود..😲
-جیغ نزن ابرومو بردی ..
آرمان بی حوصله دستی پشت سرش کشید و باز نگام
کرد ...
-اشکال نداره یبار چیزی نمیشه😂 😂
-باشه هر طور راحتی..
یکم ک گذشت حس کردم سرم ب شدت درد گرفته
انگار همه چیز تو هوا بود دوس داشتم پرواز کنم
برم وسط قر بدم پاشدم برم برقصم ک سرم گیج رفت
آرمان دستمو گرفت..
-حالت خوبه؟
-اره خووووووبم عالییییم😂 😂 😂
-بیا بشین مست شدی..
-عمت مست شده بی ادب...
-نفس میگم بیا بشین حالت خوب نیس...
نچ میخوام برم برقصم ..
-اوووووف
-چته باوا بیا بریم برقصیم..😂 😂 😂
-بشین سر جات حالت بده...
-نچ میای برقصیم..؟؟؟
-نه کم مونده بیام با تو برقصم اونم با این وضعیتت..
-مگه چمه...
-چت نی..اوووف
-نیا بدرک خودم میرم ...
داشتم میدفتم سمت جاییک میرقصیدن یهو دستم
کشیده شد...😨
نزدیک افتادم بود که...
دیوم رو هوام (چیه فک کردسن الان میره تو بغل طرف
بعدم لب تو لب میشن😂 😂 )
پایینو نگاه کردم دیدم آرمان منو انداخته رو کولش و
داره میره سمت خروجی باغ...
-جیییییییییییغ بزارررررم پاییین...
نچ میخوام همون جا باشی ...
همه داشتن با تعجب نگامون میکردن ولی آرمان
اصلا براش مهم نبود..
-آرمان بزارم پایین جیغ میزنما...
-جیغ بزن فقط گلوی خودت درد میگیره...😋
-جیییییییییییئیییییییییغ
-نفس ...
-هااا
-تو باغ وحشم زندگی میکردی؟؟؟
-خودت اونجا زندگی میکردی بیشعوووووور...😡 😡
-نه آخه جیغ زدنت خیلی شبیه حیووونا هست😂 😂
-الان نشونت میدم کی وحشه...
شروع کردم به کشیدن موهاش ک دیدم انگار حس
نمیکنه خواستم بیشتر بکشم ک پرت شدم ی جاایی
نگاه کردم دیدم توماشین هستم...
خودشم اومد صندلی راننده نشست ماشینو روشن
کرد قفل کودکم زد بیشعوووور مگه من بچم😭 😭 😭 😭
-
- ۱۴.۶k
- ۰۷ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط