{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

the first lie

part ۴


ویو کیم کلارا ♡

هنوز تو شوک خبر قبلی مونده بودم

که یهو بابام گفت من و داداش جینا

نامزدیم.....

اون لحظه هنوز تو شوک بودم.....

اشک تو چشمام جمع شده بود

بدو بدو با کریه سمت اتاقم که طبقه بالا

بود رفتم.......

همه داشتن پچ پچ میکردن باهم

بیشتر از اینکه از خبر ناراحت باشم از دروغی

که بابام بهم گفت ناراحت بودم از اینکه

اصلا از من نظر نخواست و تصمیم زندگی

منو تنهایی گرفته......

تو اتاقم بودم داشتم گریه میکردم که

در اتاق باز شد...... جینا بود

جینا: کلارا..... خوبی؟

کلارا: نه.... هق..... هق..... دیدی چی شد؟

جینا: میدونم دختر قوی باش منم خبر

نداشتم..... ولی به نظرم برو با بابات حرف

بزن اینجوری بهتره....

کلارا: الان با این قیافه برم؟

جینا: یکم فقط ریملت پس داده

پاکش کن برو....

کلارا: باشه تو برو...

ریملم که زیر چشمم ریخته بود رو

پاک کردم و اروم در اتاقم و باز کردم و

از پله ها میرفتم پایین که بابام و دیدم

که با اخم بهم نگاه میکرد چشمم افتاد

به جونگکوک که داشت با پوزخند نگام

میکرد اون لحظه ازش متنفر شده بودم

که اومد نزدیکم.....

کوک: نظرت چیه به عنوان زن و شوهر های

اینده باهم برقصیم؟

کلارا: خفه شو....... ولی مجبورم

ازت خواهش میکنم اذیتم نکن...

کوک: خیلی خشنی ولی سعی خودم و

میکنم....

کلارا و کوک رفتن وسط سالن تا برقصن

ولی نگاه حسودی روی اونا بود


سلام من خیلییی شرمنده ام ببخشید من مسافرت بودم این پارت و گذاشتم امشب ۶ تا پارت میزارم بوس بهتون بایییی❤️‍🩹🌈🎀🌹
دیدگاه ها (۲)

the first lie

the first lie

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط