چند پارتی
وقتی به بچت حسودی میکنه
_______________________
شیشه پسونکو طرف جیهون گرفتم ولی سرشو اون ور کرد
"+جیهون مامانی بخور دیگه مگه نمیگی گشنمه
" *من اینو نمیخورم من شیر تو رو میخوام (بچه گونه)
"+پسرم من غذا نخوردم نمیتونم بهت شیر بدم
" _نمیتونی شیر مامانی بخوری
سرمو طرف تهیونگ کردم و چشم غریی رفتم
"*چرا نمیتونم شیر مامانمو بخورم
" _چون من میگم یا همین شیر خشک میخوری یا گشنه میمونی
" +تهیونگ بسه جیهون پسر بلد شو منم برم میز صبحونرو بچینم چیزی بخورم بعد بهت شیر بدم
تهیونگ نگاهشو از جیهون گرفت و داد به من
" _نمیتونی به جیهون شیر خودتو بدی
"+تهیونگ بسه اون پسرم میتونم بهش شیر خودمو بدم
بعد بدونه اینکه منتظر جواب بمونم از روی تخت بلند شدم و جیهونو بغل کردم و رفتم سمت در
"+بیا پایین میخوایم صبحونه بخوریم
و از اتاق خارج شدم درو بستم
رفتم و پایین و صبحونه درست کردم و دیدم تهیونگ اومده پایین و سر میز نشست منم نشستم و شروع کردم به خورد وقتی چند لقمه خوردم جیهون گفت
" *مامان من گشنمه
"+باشه بیا بشین روی پام
جیهون از روی صندلی پرید پایین و اومد طرف من تهیونگ با چشمایی خمار اعصبی داشت نگامون میکرد جیهونو بغل کردم و روی پام گذاشتمش لباسمو میخواستم بالا بزنم که........
______________________________
حمایت یادتون نره ممنون
بایییییی 💞💜
_______________________
شیشه پسونکو طرف جیهون گرفتم ولی سرشو اون ور کرد
"+جیهون مامانی بخور دیگه مگه نمیگی گشنمه
" *من اینو نمیخورم من شیر تو رو میخوام (بچه گونه)
"+پسرم من غذا نخوردم نمیتونم بهت شیر بدم
" _نمیتونی شیر مامانی بخوری
سرمو طرف تهیونگ کردم و چشم غریی رفتم
"*چرا نمیتونم شیر مامانمو بخورم
" _چون من میگم یا همین شیر خشک میخوری یا گشنه میمونی
" +تهیونگ بسه جیهون پسر بلد شو منم برم میز صبحونرو بچینم چیزی بخورم بعد بهت شیر بدم
تهیونگ نگاهشو از جیهون گرفت و داد به من
" _نمیتونی به جیهون شیر خودتو بدی
"+تهیونگ بسه اون پسرم میتونم بهش شیر خودمو بدم
بعد بدونه اینکه منتظر جواب بمونم از روی تخت بلند شدم و جیهونو بغل کردم و رفتم سمت در
"+بیا پایین میخوایم صبحونه بخوریم
و از اتاق خارج شدم درو بستم
رفتم و پایین و صبحونه درست کردم و دیدم تهیونگ اومده پایین و سر میز نشست منم نشستم و شروع کردم به خورد وقتی چند لقمه خوردم جیهون گفت
" *مامان من گشنمه
"+باشه بیا بشین روی پام
جیهون از روی صندلی پرید پایین و اومد طرف من تهیونگ با چشمایی خمار اعصبی داشت نگامون میکرد جیهونو بغل کردم و روی پام گذاشتمش لباسمو میخواستم بالا بزنم که........
______________________________
حمایت یادتون نره ممنون
بایییییی 💞💜
- ۴۹۷
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط