{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کیسه های نان و خرما خواب راحت می کنند

کیسه های نان و خرما خواب راحت می کنند

دست های پینه دارش استراحت می کنند

نخل ها از غربت و بغض گلو راحت شدند

مردم از دستِ عدالت های او راحت شدند

ای خوارج، بهترین فرصت برای دشمنی ست

شمع بیت المال را روشن کنید، او رفتنی ست

درد را با گریه های بی صدا آزار داد

با لباس نخ نمایش، کوفه را آزار داد

مهربانی نگاهش حیف مشگل ساز بود!

روی مسکین ها درِ دارالخلافه باز بود

...دشمنانش درلباسِ دوست بسیارند و او

...بندگان کیسه های سرخ دینارند و او

ساده گی سفره اش خاری به چشم شهر بود

مرتضی با زرق و برق زندگی شان قهر بود

.......
من به خون لبت ای دوست گرفتار شدم

حال سجاد تو را دیدم و بیمار شدم


در حسینیه ی ارباب شبی خوابم برد

صبح پشت در یک میکده بیدار شدم


چه شبی بود که از بین دو انگشت شما

ناگهان باخبر از عالم اسرار شدم


شال خوشبوی تو. سبز و علم دوش تو سبز

«دام همرنگ زمین بود گرفتار شدم»


بچه بودم که ابالفضل شفا داد مرا

تا قیامت به علمدار بدهکار شدم


خلق در روضه گرفتند برات عتبات

من بیچاره ولی دیر خبردار شدم


رشته بر گردنم افکنده ای و در پی تو

هر شب آواره ی هر کوچه و بازار شدم


کربلا اوج عزا بود ولی چون زینب

از بلایای پس از شام عزادار شدم


«من از آن روز که در بند توأم آزادم»

نوکر فاطمه و حیدر کرّار شدم
دیدگاه ها (۱)

part : 9پاورچین پاورچین از در فاصله گرفتم و در اتاق اولی رو ...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹⁰صبح آرام‌تر از همیشه آغاز شد، ام...

قسمت ۸(بخش یک)

Eleven

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش اول_ حضورش برایم هیچ اهمیت...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 4 | راز مرد عنکبوتیاز اون شب چند روز گذشته بود.نیویو...

مذهبی

به نام حضرت حق ؛کیسه های نان و خرما خواب راحت می کننددستهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط