𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥
𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥
_بخش اول_
حضورش برایم هیچ اهمیتی نداشت، اما غیبتش خیلی آزار دهنده بود
𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚
مکس_
روی کاناپه قرمز نشسته ام و با مکعب روبیک ور میروم.با الکسا شرط بستم که قبل از غروب تمامش میکنم و او گفت اگر این کار را بکنم پنجاه گالیون به من میدهد.حالا فقط یک ربع به ساعت شش عصر مانده.مثل خر توی گل مانده ام.راهی ندارم.دختر ها رفته اند توی باغ بچرخند تام و پسر رینکلاوی که فهمیدیم گرت نام دارد و لئو درباره مزخرفات همیشگی گپ میزنند و سوروس...نمیدانم کجاست.معمولاً ساکت است.همیشه.تا وقتی که با جولیت آشنا شدم اصلاً نمیدانستم چطور آدمیست. فقط درحد شریک جرم باهم همکاری میکردیم.برای جرم های کوچکی مثل فرار کردن از خوابگاه یا دزدی از هاگزمید.زیاد حرف نمیزدیم ولی میدانستم که رازدار است.به خصوص چند سال پیش وقتی ری از روی جارو افتاده بود و سه روز بستری بود؛سوروس هافلپافی ای که باعث افتادن ری شده بود بیشتر از من کتک زد.اوایل لاغر و منزوی بود ولی وقتی چند وقت پیش شانه به شانه ام بلک را لت و پار کرد فهمیدم دست کم گرفتمش.میدانم که ری را دوست دارد.میدانم برای او هرکاری میکند.چیزهایی که به هیچ وجه درباره بلک حس نکرده بودم.علاوه بر آن،ری بدون شوخی،واقعا دختر زیبایی ست.و هرچند بلک هم حسابی بچه خوشگل بود ولی اصلا به ری نمیآمد.ولی این یکی،نسبت به قبل ورزیده و قوی به نظر میآید و از وقتی مبارزه تن به تنش را دیدم این را مطمئن شدم.قدش از بلک بلند تر است.شاید پنج اینچ.حالا بیشتر یا کمتر.مثل بلک سعی نمیکند خودش را توی دل همه جا کند.با همه تلخی میکند ولی میبینم چطور با ملایمت با ری صحبت میکند.تازه ما حلقه افراد نزدیکش هستیم!نمیدانم چطور رفتارش با غریبه ها را توصیف کنم.خیلی سرد است و اصلاً به کسی عاطفه نشان نمیدهد.نمیدانم وقتی با ری هستند چطور رفتار میکنند ولی میبینم که ری هرروز کمی شاد تر است.کمی آسوده تر.وقتی با بلک بود همش سعی میکرد خودش را سانسور کند و طوری رفتار کند که به چشم آن پسر بیاید.خیلی کم میخندید.خیلی خیلی کم.لاغر تر از همیشه شده بود و همش با قیافه اش ور میرفت تا خوشگل به نظر بیاید.ولی آن شب دیدم که چطور با خیال راحت با پیژامه رفت پیش سوروس.از این یارو خوشم میآید.هرکسی نمیتواند ری را خوشحال و راضی نگه دارد ولی این پسر قطعاً موفق شده.به علاوه رابطه کمابیش دوستانه ای با او دارم.وقت هایی که عوضی نیست.
_بخش اول_
حضورش برایم هیچ اهمیتی نداشت، اما غیبتش خیلی آزار دهنده بود
𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚
مکس_
روی کاناپه قرمز نشسته ام و با مکعب روبیک ور میروم.با الکسا شرط بستم که قبل از غروب تمامش میکنم و او گفت اگر این کار را بکنم پنجاه گالیون به من میدهد.حالا فقط یک ربع به ساعت شش عصر مانده.مثل خر توی گل مانده ام.راهی ندارم.دختر ها رفته اند توی باغ بچرخند تام و پسر رینکلاوی که فهمیدیم گرت نام دارد و لئو درباره مزخرفات همیشگی گپ میزنند و سوروس...نمیدانم کجاست.معمولاً ساکت است.همیشه.تا وقتی که با جولیت آشنا شدم اصلاً نمیدانستم چطور آدمیست. فقط درحد شریک جرم باهم همکاری میکردیم.برای جرم های کوچکی مثل فرار کردن از خوابگاه یا دزدی از هاگزمید.زیاد حرف نمیزدیم ولی میدانستم که رازدار است.به خصوص چند سال پیش وقتی ری از روی جارو افتاده بود و سه روز بستری بود؛سوروس هافلپافی ای که باعث افتادن ری شده بود بیشتر از من کتک زد.اوایل لاغر و منزوی بود ولی وقتی چند وقت پیش شانه به شانه ام بلک را لت و پار کرد فهمیدم دست کم گرفتمش.میدانم که ری را دوست دارد.میدانم برای او هرکاری میکند.چیزهایی که به هیچ وجه درباره بلک حس نکرده بودم.علاوه بر آن،ری بدون شوخی،واقعا دختر زیبایی ست.و هرچند بلک هم حسابی بچه خوشگل بود ولی اصلا به ری نمیآمد.ولی این یکی،نسبت به قبل ورزیده و قوی به نظر میآید و از وقتی مبارزه تن به تنش را دیدم این را مطمئن شدم.قدش از بلک بلند تر است.شاید پنج اینچ.حالا بیشتر یا کمتر.مثل بلک سعی نمیکند خودش را توی دل همه جا کند.با همه تلخی میکند ولی میبینم چطور با ملایمت با ری صحبت میکند.تازه ما حلقه افراد نزدیکش هستیم!نمیدانم چطور رفتارش با غریبه ها را توصیف کنم.خیلی سرد است و اصلاً به کسی عاطفه نشان نمیدهد.نمیدانم وقتی با ری هستند چطور رفتار میکنند ولی میبینم که ری هرروز کمی شاد تر است.کمی آسوده تر.وقتی با بلک بود همش سعی میکرد خودش را سانسور کند و طوری رفتار کند که به چشم آن پسر بیاید.خیلی کم میخندید.خیلی خیلی کم.لاغر تر از همیشه شده بود و همش با قیافه اش ور میرفت تا خوشگل به نظر بیاید.ولی آن شب دیدم که چطور با خیال راحت با پیژامه رفت پیش سوروس.از این یارو خوشم میآید.هرکسی نمیتواند ری را خوشحال و راضی نگه دارد ولی این پسر قطعاً موفق شده.به علاوه رابطه کمابیش دوستانه ای با او دارم.وقت هایی که عوضی نیست.
- ۸۹
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط