{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم صاحب اینجا، یک ساندویچ ساده به این دوست بازیافتیمان

دیدم صاحب اینجا، یک ساندویچ ساده به این دوست بازیافتیمان که کمی دورتر مشغول سطل زباله بود، داد. چند دقیقه بعد که ساندویچش را خورد، در حالی که حواس کسی نبود، به کناری آمد و شروع کرد به جمع کردن میز و صندلی‌ها و رفت.
ایشان رایگان نخورد.
در شگفتم از مفت‌خورها، مال مردم‌خورها...

🆔 💯
دیدگاه ها (۱)

پارت اول | میزِ کنار پنجرهصدای زنگ کوچکی که بالای در کافه بو...

بالهای سرخ پارت ۱

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۱ | ناهاربالاخره بعد از چند ساعت کار مدا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۴ | «صبحانه‌ای که تبدیل ب...

⚖وکیل من ⚖پارت ۳ — فیلمی که ناقص بود روز بعدصبح زود، جنی دوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط