⚖وکیل من ⚖
⚖وکیل من ⚖
پارت ۳ — فیلمی که ناقص بود
روز بعد
صبح زود، جنی دوباره وارد دفتر هیونجین شد.
پروندهای که دیروز روی میز گذاشته شده بود، حالا پر از برگه و عکس شده بود.
هیونجین پشت میز نشسته بود و چند عکس را با دقت بررسی میکرد.
جنی آرام وارد اتاق شد.
— سلام.
هیونجین سرش را بلند کرد.
— سلام. بشینید.
جنی روی صندلی روبهروی او نشست.
چند لحظه سکوت برقرار شد.
جنی بالاخره پرسید:
— چیزی پیدا کردید؟
هیونجین یکی از عکسها را برداشت.
— چند چیز.
جنی کمی جلوتر آمد.
— چی؟
هیونجین عکس را روی میز گذاشت.
— اول، زاویهی برخورد با توضیحات اون راننده مطابقت نداره.
جنی نفس راحتی کشید.
— پس حرف من درست بوده!
هیونجین خیلی جدی گفت:
— فعلاً فقط میتونیم بگیم ادعای اون راننده با شواهدی که داریم، کامل جور نیست.
جنی اخم کرد.
— یعنی هنوز هم ممکنه من مقصر شناخته بشم؟
— تا وقتی مدارک کامل بررسی نشن، هیچچیز قطعی نیست.
جنی با ناراحتی به صندلی تکیه داد.
— عالیه...
هیونجین لبخند خیلی کوتاهی زد.
— نگران نباشید. هنوز یه چیز دیگه داریم.
جنی دوباره صاف نشست.
— چی؟
هیونجین لپتاپش را چرخاند و صفحه را به سمت جنی گرفت.
— دوربین مداربسته.
چشمهای جنی گرد شد.
— دوربین؟!
— بله. نزدیک محل تصادف یک دوربین بوده.
جنی با هیجان گفت:
— پس فیلمش رو دیدید؟
هیونجین مکث کرد.
— هنوز نه.
جنی با تعجب نگاهش کرد.
— چرا؟
— چون پلیس باید فیلم اصلی رو تحویل بگیره و بررسی کنه. اما...
هیونجین چند ثانیه ساکت ماند.
بعد یک برگه را از داخل پرونده بیرون کشید.
— ما تونستیم زمان دقیق تصادف رو مشخص کنیم.
جنی به ساعت ثبتشده روی برگه نگاه کرد.
— ساعت چهار و بیستوسه دقیقه؟
— دقیقاً.
هیونجین ادامه داد:
— و دوربین خیابون، حدود پنج دقیقه قبل و بعد از حادثه رو ضبط کرده.
جنی آرام گفت:
— یعنی ممکنه لحظهی قبل از تصادف رو هم ببینیم.
— ممکنه.
برای اولین بار از وقتی وارد دفتر شده بود، جنی لبخند زد.
— پس شاید دوربین بتونه ثابت کنه من عمداً این کار رو نکردم.
هیونجین گفت:
— اگر چیزی که حدس میزنم درست باشه، شاید حتی بیشتر از این رو ثابت کنه.
جنی متعجب پرسید:
— منظورتون چیه؟
هیونجین به عکس ماشینها اشاره کرد.
— این زاویه فقط زمانی منطقیه که یکی از ماشینها قبل از برخورد مسیرش رو تغییر داده باشه.
جنی چند لحظه به عکس خیره شد.
— یعنی...
— هنوز نمیخوام حدس بزنم.
هیونجین پرونده را بست.
— اول باید فیلم رو ببینیم.
همان لحظه تلفن روی میز زنگ خورد.
هیونجین گوشی را برداشت.
— بله؟
چند ثانیه گوش داد.
چهرهاش کمی جدیتر شد.
— مطمئنید؟
جنی با کنجکاوی نگاهش میکرد.
هیونجین گفت:
— باشه. الان میام.
تماس قطع شد.
جنی سریع پرسید:
— چی شده؟
هیونجین کت خودش را برداشت.
— فیلم دوربین پیدا شده.
جنی از جا بلند شد.
— واقعاً؟!
هیونجین سر تکان داد.
— اما یه مشکل هست.
لبخند جنی محو شد.
— چه مشکلی؟
هیونجین نگاهش کرد.
— بخشی از فیلم پاک شده.
جنی با ناباوری گفت:
— پاک شده؟!
هیونجین آرام جواب داد:
— بله.
چند ثانیه سکوت بینشان افتاد.
بعد هیونجین ادامه داد:
— و دقیقاً همون بخشی پاک شده که مربوط به چند ثانیه قبل از تصادفه.
جنی مات ماند.
— یعنی یکی فیلم رو پاک کرده؟
هیونجین مکث کرد.
— هنوز نمیدونیم.
بعد پرونده را برداشت.
— ولی حالا باید بفهمیم چرا.
جنی هم کیفش را برداشت و دنبالش رفت.
پروندهای که قرار بود فقط یک تصادف ساده باشد...
حالا یک سؤال بزرگتر داشت:
چه کسی نمیخواست آن چند ثانیه دیده شود؟
پارت ۳ — فیلمی که ناقص بود
روز بعد
صبح زود، جنی دوباره وارد دفتر هیونجین شد.
پروندهای که دیروز روی میز گذاشته شده بود، حالا پر از برگه و عکس شده بود.
هیونجین پشت میز نشسته بود و چند عکس را با دقت بررسی میکرد.
جنی آرام وارد اتاق شد.
— سلام.
هیونجین سرش را بلند کرد.
— سلام. بشینید.
جنی روی صندلی روبهروی او نشست.
چند لحظه سکوت برقرار شد.
جنی بالاخره پرسید:
— چیزی پیدا کردید؟
هیونجین یکی از عکسها را برداشت.
— چند چیز.
جنی کمی جلوتر آمد.
— چی؟
هیونجین عکس را روی میز گذاشت.
— اول، زاویهی برخورد با توضیحات اون راننده مطابقت نداره.
جنی نفس راحتی کشید.
— پس حرف من درست بوده!
هیونجین خیلی جدی گفت:
— فعلاً فقط میتونیم بگیم ادعای اون راننده با شواهدی که داریم، کامل جور نیست.
جنی اخم کرد.
— یعنی هنوز هم ممکنه من مقصر شناخته بشم؟
— تا وقتی مدارک کامل بررسی نشن، هیچچیز قطعی نیست.
جنی با ناراحتی به صندلی تکیه داد.
— عالیه...
هیونجین لبخند خیلی کوتاهی زد.
— نگران نباشید. هنوز یه چیز دیگه داریم.
جنی دوباره صاف نشست.
— چی؟
هیونجین لپتاپش را چرخاند و صفحه را به سمت جنی گرفت.
— دوربین مداربسته.
چشمهای جنی گرد شد.
— دوربین؟!
— بله. نزدیک محل تصادف یک دوربین بوده.
جنی با هیجان گفت:
— پس فیلمش رو دیدید؟
هیونجین مکث کرد.
— هنوز نه.
جنی با تعجب نگاهش کرد.
— چرا؟
— چون پلیس باید فیلم اصلی رو تحویل بگیره و بررسی کنه. اما...
هیونجین چند ثانیه ساکت ماند.
بعد یک برگه را از داخل پرونده بیرون کشید.
— ما تونستیم زمان دقیق تصادف رو مشخص کنیم.
جنی به ساعت ثبتشده روی برگه نگاه کرد.
— ساعت چهار و بیستوسه دقیقه؟
— دقیقاً.
هیونجین ادامه داد:
— و دوربین خیابون، حدود پنج دقیقه قبل و بعد از حادثه رو ضبط کرده.
جنی آرام گفت:
— یعنی ممکنه لحظهی قبل از تصادف رو هم ببینیم.
— ممکنه.
برای اولین بار از وقتی وارد دفتر شده بود، جنی لبخند زد.
— پس شاید دوربین بتونه ثابت کنه من عمداً این کار رو نکردم.
هیونجین گفت:
— اگر چیزی که حدس میزنم درست باشه، شاید حتی بیشتر از این رو ثابت کنه.
جنی متعجب پرسید:
— منظورتون چیه؟
هیونجین به عکس ماشینها اشاره کرد.
— این زاویه فقط زمانی منطقیه که یکی از ماشینها قبل از برخورد مسیرش رو تغییر داده باشه.
جنی چند لحظه به عکس خیره شد.
— یعنی...
— هنوز نمیخوام حدس بزنم.
هیونجین پرونده را بست.
— اول باید فیلم رو ببینیم.
همان لحظه تلفن روی میز زنگ خورد.
هیونجین گوشی را برداشت.
— بله؟
چند ثانیه گوش داد.
چهرهاش کمی جدیتر شد.
— مطمئنید؟
جنی با کنجکاوی نگاهش میکرد.
هیونجین گفت:
— باشه. الان میام.
تماس قطع شد.
جنی سریع پرسید:
— چی شده؟
هیونجین کت خودش را برداشت.
— فیلم دوربین پیدا شده.
جنی از جا بلند شد.
— واقعاً؟!
هیونجین سر تکان داد.
— اما یه مشکل هست.
لبخند جنی محو شد.
— چه مشکلی؟
هیونجین نگاهش کرد.
— بخشی از فیلم پاک شده.
جنی با ناباوری گفت:
— پاک شده؟!
هیونجین آرام جواب داد:
— بله.
چند ثانیه سکوت بینشان افتاد.
بعد هیونجین ادامه داد:
— و دقیقاً همون بخشی پاک شده که مربوط به چند ثانیه قبل از تصادفه.
جنی مات ماند.
— یعنی یکی فیلم رو پاک کرده؟
هیونجین مکث کرد.
— هنوز نمیدونیم.
بعد پرونده را برداشت.
— ولی حالا باید بفهمیم چرا.
جنی هم کیفش را برداشت و دنبالش رفت.
پروندهای که قرار بود فقط یک تصادف ساده باشد...
حالا یک سؤال بزرگتر داشت:
چه کسی نمیخواست آن چند ثانیه دیده شود؟
- ۱.۶k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط