{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی نزد حکیمی آمد و گفت:

یکی نزد حکیمی آمد و گفت:
خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت و بدگویی کرده
حکیم با تبسم گفت:
او تیری را بسویم پرتاب کرد که به من نرسید؛
تو چرا آن تیر را از زمین برداشتی و در قلبم فرو کردی؟
یادمان نرود هیچوقت سبب نقل کینه ها و دشمنی ها نباشیم .....
دیدگاه ها (۲۱)

یکی نزد حکیمی آمد و گفت:خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت: خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غی...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

یکی نزد حکیمیآمد و گفت:خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت ...

ناقل کینه‌ها و دشمنی‌ها نباشیم ...

فردي نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غی...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

@smsbaazیکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه...

کوتاه اما قشنگیکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی دربار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط