هر زمان شعرِ مرا می خوانی

هر زمان شعرِ مرا می خوانی

زیر لب می گویی

طبع شعرَت زیباست

کی شدی شاعرِ شعرهای سپید ؟

چه غمِ سنگینی ، که نمی دانی تو

شعرهایَم همه

از گوشه یِ چشمانِ تو بر می خیزد

وَرنه من را چه به احساسِ سپید ...?!
دیدگاه ها (۵۰)

وقتی لب تو خنده زد

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

قسمت ۷

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط