{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم

من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم
و ازآن روز که دربند توأم آزادم..
چشممان خورد به هم..
صاعقه زد،پلکم سوخت
نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تودوخت..
سَرَم انگار به جوش آمدومغزم پوسید..
سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید....


♥عشق یعنی⇦علیرضاآذر♥
دیدگاه ها (۲)

عشق منه⇧⇧⇧⇧♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

زندگی کردمت بهانه ی منغیر تو هرچه زنده را کُشتم..چندسال است ...

تُف به جغرافیای تنهایی.. .

.چقدر...چقدر جای من در بین کتاب های تاریخ خالی ستبس که؛با چش...

ناگهان داد زدو ساعقه زد پلکم سوخت....ان زمان که چشمم به گلوب...

چشممانت خورد به هم،صاعقه زد پلکم سوختنیزه ای جمجمه ام را به ...

سَــرمـــ انگــار به جوش آمــد وَ مغزمــ پوسیــد سرطـانی شُـ...

سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسیدسرطانی شدم و مرگ لبم را بو...

شعر

عکس و شعر متعلق ب آقای علیرضا آذر میباشدمثلِ سیگار بسوزانم و...

چَشـــممان خـــورد به‌هم، صـــاعقه‌زد، پلڪم سوخت... نیـــزه‌...

با توام ای شعر ... و زمـیـنـی کـه قـسـم خـورد شـکـسـتـم بـده...

شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند...من از ان روز که در بند تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط