من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم
من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم
و ازآن روز که دربند توأم آزادم..
چشممان خورد به هم..
صاعقه زد،پلکم سوخت
نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تودوخت..
سَرَم انگار به جوش آمدومغزم پوسید..
سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید....
♥عشق یعنی⇦علیرضاآذر♥
و ازآن روز که دربند توأم آزادم..
چشممان خورد به هم..
صاعقه زد،پلکم سوخت
نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تودوخت..
سَرَم انگار به جوش آمدومغزم پوسید..
سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید....
♥عشق یعنی⇦علیرضاآذر♥
- ۱.۳k
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط