چشم تو برده به یغما دل آهوها را

چشم تو برده به یغما دل آهوها را
"باد" هم چنگ زده از هیجان موها را

تیغ بررنده ابروی کمان پرور تو
برده از "رو" تبر و نیزه و چاقوها را

شهد شیرین لبت وسوسه زنبوران
آفت جان شده لبهای تو کندوها را

زلف تومثل نسیمی ست که دریک تالاب
زده برهم شب و رویای شب قوها را

در هوای تو "هما" شوق پریدن دارد
نفست بال و پری داده پرستوها را

بی گمان خانه و کاشانه بهم میریزد
تا که بر شانه بریزی گل گیسوها را

گل وپروانه هم از شوق به رقص آوردی
تا که بر هم زده ای صوت النگوها را

نقش زیبای تورا شوق کشیدن دارم
کرده ای محو تماشا تو قلم موها را

شاه و دربار همه پای تو زانو بزنند
تا که در هم بکشانی خم ابروها را

با نگاهت شده ای ساحره و جادوگر
سحر و جادوی تو بر هم زده جادوها را

با حضورت همه جا کفر نمایان گشته
کرده ای کافر و مرتد تو خداجوها را
دیدگاه ها (۱)

چشم تو برده به یغما دل آهوها را"باد" هم چنگ زده از هیجان موه...

چشم تــو برده به یغما دل آهوها راباد هم چنگ زده از...

چشم تو برده به یغما دل آهوها را."باد" هم چنگ زده از هیجان مو...

چشم تو برده به یغما دل آهوها را"باد" هم چنگ زده از هیجان موه...

تو ریختی عسل ناب را به کندوهابه رنگ و بوی تو آغشته اند شب بو...

#تو_ریختی_عسل_ناب_را_به_کندوهابه رنگ و بوی تو آغشته اند شب ب...

غزلی از استاد جعفری فسایی (سُها) به مناسبت ولادت امام رضا(ع)...

گُلِ بادامِ برف اندامِ شیرین کامِ کندوها!خرامان مویِ غوغا رو...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط