{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو ریختی عسل ناب را به کندوها

تو ریختی عسل ناب را به کندوها

به رنگ و بوی تو آغشته اند شب بوها

 

شبی به دست تو موگیر از سرم وا شد

و روی شانه ی من ریخت موج گیسوها

 

تو موی ریخته بر شانه را کنار زدی

و صبح سر زد از لابلای شب بوها

 

و ساقه ها همه از برگ ها برهنه شدند

و پیش هم که نشستند آلبالوها_

 

تو مثل باد شدی؛ گردباد ... و می پیچید

صدای خنده ی خلخالها، النگوها

 

و دستهای تو تالاب انزلی شد و ...بعد،

رها شدند در آرامش تنت قوها

***

شبیه لنج رها روی ماسه هایی و باز

چقدر خاطره دارند از تو جاشوها

 

تو نیستی و دلم چکه چکه خون شده است

مکیده اند مرا قطره قطره زالوها

 

«فروغ» نیستم و بی تو خسته ام کرده ست

«جدال روز و شب فرش ها و جارو ها»

 

شنیده ام که به جنگل قدم گذاشته ای

پلنگ وحشی من! خوش به حال آهوها...




# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

دیشب کسی مزاحم خواب شما نبود؟آیا زنی غریبه در این کوچه‌ها نب...

گرچه گاهی بالشم از گریه تا فردا تر استبا خیالش خواب هایم شب ...

عشقت به طوفان های بی هنگام می ماندمغرور و بی پروا به سویم پی...

کی میرسم به لذت در خواب دیدنتسخت است سخت از لب مردم شنیدنت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط