The past is repeated-part 15
توی راه برگشت قرار شد بریم یه گشتی توی شهر بزنیم و از اوضاع و احوال مردم با خبر بشیم. امیدوارم بقیه پسرا که توی قصر پیش سومین هستن همراه با یونا چیزی به سومین یاد ندن.
ویو سومین::::
بعد از اینکه جونگین و شاهزاده ها رفتن. همسراشون ریختن سر من.
یونا:خب سومین جوننننن وقتشه خیلی چیزا یاد بگیری.
سومین:چی مثلا؟
سونگمین:این که چه جوری همسر یه شاهزاده خوناشام باشی.
هان:مرحله اول اینه که تا میتونی اذیتش کنی. به هر حال تنها کسی که میتونه این کار رو با شاهزاده ها بکنه همسراشونه.
سومین:یاااا این چیه اخه. چرا اذیتش کنم؟ جونگین بچه ی خوبیه.
سونگمین:تو فقط گوش بده و یاد بگیر دختر. باید قدرت رو دست خودت بگیری. نباید بذاری بهت دستور بده. ما رو نگاه کن. همیشه حرف حرف ما عه.
یونا:البته این به معنای سرکشی یا عدم پیروی از همسرت نیست. اینا دارن چرت میگن. خودشون...
هان:یاااااااا یونا زشته این چه حرفیه.
یونا:بذار بگم دیگه چقدر مطیع هستید. مخصوصا شبا
یا خدا اینا دارن میرن تو بحث های مثبت 18 چرا. به خدا من هنوز بچم. هییییننننن منو جونگین هم باید...؟!
سونگمین:شما چی میگید این بچه تازه 18 سالش شده. زشته این حرفا
بازم اینا شروع کردن به نصیحت و نکته گفتن درباره ازدواج با جونگین. مدتی گذشت و چانگبین شی هم اومده بود پیش مون. یه خانمی با شنل سیاه نزدیکمون شد. همه پا شدن بهش احترام گذاشتن. منم این کار رو کردم. کلاه شنلش که روی سرش بود رو برداشت. به من خیره شد.
؟؟ :پس تو پارک سومین هستی. دقیقا شبیه بانو یانگمی. امیدوارم یونجین تو رو پیدا نکنه.
سومین:ببخشید ولی این افرادی که میگید کی هستن؟فقط یکی دو بار از پدرم اسم بانو یانگمی رو شنیدم ولی نمیدونم کی هستن!
؟؟ :مطمعنی میخوای بدونی؟ نباید اوضاع برات خیلی پیچیده بشه. همین یکم قدرتی که سر پا نگه ت داشته از دست میره. هنوز دودلی که تبدیل به خوناشام بشی یا نه. پس هر وقت تصمیمت رو گرفتی بهت میگم این دو نفر کی هستن.
سومین:ولی من خیلی وقته تصمیم گرفتم اینجا بمونم و خوناشام بشم. فقط بهم نشون بدید.
؟؟ :پس همه چی پای خودت!
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
ویو سومین::::
بعد از اینکه جونگین و شاهزاده ها رفتن. همسراشون ریختن سر من.
یونا:خب سومین جوننننن وقتشه خیلی چیزا یاد بگیری.
سومین:چی مثلا؟
سونگمین:این که چه جوری همسر یه شاهزاده خوناشام باشی.
هان:مرحله اول اینه که تا میتونی اذیتش کنی. به هر حال تنها کسی که میتونه این کار رو با شاهزاده ها بکنه همسراشونه.
سومین:یاااا این چیه اخه. چرا اذیتش کنم؟ جونگین بچه ی خوبیه.
سونگمین:تو فقط گوش بده و یاد بگیر دختر. باید قدرت رو دست خودت بگیری. نباید بذاری بهت دستور بده. ما رو نگاه کن. همیشه حرف حرف ما عه.
یونا:البته این به معنای سرکشی یا عدم پیروی از همسرت نیست. اینا دارن چرت میگن. خودشون...
هان:یاااااااا یونا زشته این چه حرفیه.
یونا:بذار بگم دیگه چقدر مطیع هستید. مخصوصا شبا
یا خدا اینا دارن میرن تو بحث های مثبت 18 چرا. به خدا من هنوز بچم. هییییننننن منو جونگین هم باید...؟!
سونگمین:شما چی میگید این بچه تازه 18 سالش شده. زشته این حرفا
بازم اینا شروع کردن به نصیحت و نکته گفتن درباره ازدواج با جونگین. مدتی گذشت و چانگبین شی هم اومده بود پیش مون. یه خانمی با شنل سیاه نزدیکمون شد. همه پا شدن بهش احترام گذاشتن. منم این کار رو کردم. کلاه شنلش که روی سرش بود رو برداشت. به من خیره شد.
؟؟ :پس تو پارک سومین هستی. دقیقا شبیه بانو یانگمی. امیدوارم یونجین تو رو پیدا نکنه.
سومین:ببخشید ولی این افرادی که میگید کی هستن؟فقط یکی دو بار از پدرم اسم بانو یانگمی رو شنیدم ولی نمیدونم کی هستن!
؟؟ :مطمعنی میخوای بدونی؟ نباید اوضاع برات خیلی پیچیده بشه. همین یکم قدرتی که سر پا نگه ت داشته از دست میره. هنوز دودلی که تبدیل به خوناشام بشی یا نه. پس هر وقت تصمیمت رو گرفتی بهت میگم این دو نفر کی هستن.
سومین:ولی من خیلی وقته تصمیم گرفتم اینجا بمونم و خوناشام بشم. فقط بهم نشون بدید.
؟؟ :پس همه چی پای خودت!
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
- ۶.۴k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط