Iove and the moon
Iove and the moon
Part30
ویو فردا صبح
کوک: سلام
یونا: سلام چه زود بیدارشدی
کوک: زود ساعت 6 توچرا بیداری
یونا: خوابم نمیبرد
کوک: از دیشب بیداری
یونا: نه صبح بلند شدم برم دستشویی دیگه خوابم نبرد
کوک: امروز چی کار میکنی
یونا: هیچی می خوام یوگا انجام بدم
کوک: باشه
یونا: داشتم ورزش میکردم که
کوک: این چه حرکتی بچم لح شد
یونا: سلام به خورشید
کوک: تو باید برای خورشید دست تکون بدی کار که میکنی بچه لح میشه
یونا:(باخنده) باشه عشقم
کوک: تو لازم نیست یوگا انجام بدی پاشو
یونا: باشه پس میرم دنبل میای
کوک: نه سنگینه
یونا: پس میرم سنگین تر ور میدارم
همون که گفتم محکم بغلم کرد و منو روی پاش گذاشت
کوک: توفقط همین جا بشین
یونا: خب باشه فقط اگه بشینم دیگه پانمیشم
کوک: باشه اشکال نداره فقط دستشویی رفتن سخت میشه
یونا: هیییی زشته بچه یاد میگیره
کوک: راست میگی
یونا: میگم میری برام یه چیزی درست کنی گشنمه
کوک: باشه چی میخوای
یونا: نمی دونم اما گشنمه
کوک: خب باشه (๑˙ー˙๑)
یونا: من همین جا دراز میکشم توبرو برام غذا درست کن
کوک: نه خانم شما هم باید کمک کنی
یونا: باشه دستم بگیر بلندشم
کوک: داری تنبل میشی ها
یونا: خب چی کار کنم
کوک: همین جوری گفتم
یونا: خوبه من یکم سرم درد میکنه من اینجا میشینم نگاه میکنم
کوک: خب حالت بده
یونا: نه فقط سرم درد میکنه
کوک: بشین من درست میکنم
ویو ذهن یونا
چه سریع گول خورد
انقدر نگرانمه همه چیزی که من میگم باور میکنه فکر کنم بگم اون قاشق چنگال نه قاشق (。◕‿◕。)➜
ول کن کوک گناه داره دیگه اذیتش نمیکنم
کوک: به چی فکر میکنی
یونا: به اینکه چقدر سریع گول میخوری
کوک: یعنی حالت خوبه
یونا: اره
کوک: شیطون منو گول زدی امشب نمیزارم بغلم بخوابی
یونا: نه غلط کردم لطفا باشه
کوک: باشه
#عشق_وماه
Part30
ویو فردا صبح
کوک: سلام
یونا: سلام چه زود بیدارشدی
کوک: زود ساعت 6 توچرا بیداری
یونا: خوابم نمیبرد
کوک: از دیشب بیداری
یونا: نه صبح بلند شدم برم دستشویی دیگه خوابم نبرد
کوک: امروز چی کار میکنی
یونا: هیچی می خوام یوگا انجام بدم
کوک: باشه
یونا: داشتم ورزش میکردم که
کوک: این چه حرکتی بچم لح شد
یونا: سلام به خورشید
کوک: تو باید برای خورشید دست تکون بدی کار که میکنی بچه لح میشه
یونا:(باخنده) باشه عشقم
کوک: تو لازم نیست یوگا انجام بدی پاشو
یونا: باشه پس میرم دنبل میای
کوک: نه سنگینه
یونا: پس میرم سنگین تر ور میدارم
همون که گفتم محکم بغلم کرد و منو روی پاش گذاشت
کوک: توفقط همین جا بشین
یونا: خب باشه فقط اگه بشینم دیگه پانمیشم
کوک: باشه اشکال نداره فقط دستشویی رفتن سخت میشه
یونا: هیییی زشته بچه یاد میگیره
کوک: راست میگی
یونا: میگم میری برام یه چیزی درست کنی گشنمه
کوک: باشه چی میخوای
یونا: نمی دونم اما گشنمه
کوک: خب باشه (๑˙ー˙๑)
یونا: من همین جا دراز میکشم توبرو برام غذا درست کن
کوک: نه خانم شما هم باید کمک کنی
یونا: باشه دستم بگیر بلندشم
کوک: داری تنبل میشی ها
یونا: خب چی کار کنم
کوک: همین جوری گفتم
یونا: خوبه من یکم سرم درد میکنه من اینجا میشینم نگاه میکنم
کوک: خب حالت بده
یونا: نه فقط سرم درد میکنه
کوک: بشین من درست میکنم
ویو ذهن یونا
چه سریع گول خورد
انقدر نگرانمه همه چیزی که من میگم باور میکنه فکر کنم بگم اون قاشق چنگال نه قاشق (。◕‿◕。)➜
ول کن کوک گناه داره دیگه اذیتش نمیکنم
کوک: به چی فکر میکنی
یونا: به اینکه چقدر سریع گول میخوری
کوک: یعنی حالت خوبه
یونا: اره
کوک: شیطون منو گول زدی امشب نمیزارم بغلم بخوابی
یونا: نه غلط کردم لطفا باشه
کوک: باشه
#عشق_وماه
- ۴۲۹
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط