{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گه گاهی قدم میگذارم میان آدم ها،

گه گاهی قدم میگذارم میان آدم ها،
ساکن میشوم در میان چشمانشان...
آدم ها،
چشمان زلالی دارند؛
چشم ها
هیچ وقت دروغ نمی گویند!
آنوقت سرگذشت تنهایی شان را در خط به خط اشک هایشان میخوانم...
و من میمانم و
من و
من
و دلی ترک خورده
شکسته
له شده ...!

✍🏻م.م

نیمکت🌱
دیدگاه ها (۱۰)

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

تلخ شده p17

خیلی سخته با بغـــــــــــض بنویسی با خنــــــــــــده بخوان...

عشق در تاریکی آن‌ها قدم‌هایشان را سریع‌تر برداشتند، قلب‌هایش...

پارت هفتم

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون#قسمت_بیست...

P39هیچ‌وقت احساسی توی وجودم نداشتم واقعاً هیچ‌وقت. نه تو قل...

عشق در نزدیکی قصر8راهِ بازگشت به قصر، از خودِ رفتنشان هم سنگ...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 186✦..........................

عشق در دنده آخرپارت : ۱۹ ماشین مشکی آرام مقابل گاراژ متروکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط