-چرا انقدر بد شدی؟

-چرا انقدر بد شدی؟
+قبلا خوب بودم؟
-آره قبلا خیلی مهربون بودی
+الان فهمیدم با مهربونی نمیتونم زندگی کنم چون همه میخوان از مهربونیم سو استفاده کنن
-به خاطر این که همه چیزو میریزی تو خودت اینجوری شدی؟
+من به تنهایی عادت دارم به این که کسی نباشه باهاش درد و دل کنم
-پس چرا اینجوری شدی؟
+نمیدونم لعنتی نمیدونم تو هم برو ولم کن اه :))))
قلب ک میشکنه،مغز کم کم شروع ب فعالیت میکنه:))
دیدگاه ها (۳)

‏🐿[۱۵:۰۰ ~ ۱۵:۰۴ به وقت کلمبیا]آه، تبدیل به یه پسر سرماخورده...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:1کوک:وایی مردم +مثل...

سناریو مایکی پارت اخر

کسخلان گروگان

#برادر ناتنی من

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.15هوپی:خودتو اذیت نکنکوک:باشه..تو ...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

@nphotography

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط