{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتش نفرت قسمت ۹

اتش نفرت قسمت ۹
هیومین:
اوووووف این 14 روز مثل باد گذشت نمیدونم بقیه دربارم چی فکر میکنن یا چی میگن ولی تا این جا خوب بوده !

اوم بزار ببینم فردا چه روزیه :وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مگه میشههههههههه؟ من که لباس ندارم جشن؟برا چی؟
اوه وای بهتر این نمیشه تولد سهون؟!پوووووف رفتم سریع زنگ زدم به ایون و اونم اومد دنبالم تا بریم لباس بخریم
_حالا چی بخریم؟
+نمیدونم فعلا بیا داخل مغازه
ایون یه تاپ مشکی و یه کت سبز و یه شلوارک برداشت و روبه من کرد و گفت این برات خوبه
چشمام درشت شدو گفتم کجاش خوبه؟میدونی این چقدر گرونه تازه خیلی هم بازه
ایون:
یه تاپ مشکی و یه کت سبز و یه شلوارک برداشتم و گفتم این خوبه هیمین بهونه نیار تو دوست دختر کایی هرچی باشه ها
دیدم یکم مکث کرد هلش دادم تو اتاق پرو و گفتم انارو من نمیفهمم برو بپوشش
وقتی اومد بیرون دستامو گذاشتم جلو دهنمو گفتم وووووووووواووووو عاولیه بعد خرید رفتیم خونه
به هیومین گفتم فردا ساعت 9 میام دنبالت خواب نباشی ها!
هیومین:
چرا ساعت نه؟جشن که 10عه
_موهاتوو یادت رفت؟؟ارایش؟
+پوف باشه دیگه بای و شب بخیر
خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم یه ربع فقط مونده سریع لباسمو پوشیدم با ایون رفتیم ارایشگاه یکم به موهام حالت دادو ارایشم کرد بعد بلند شدیم میخواستیم بریم خونه سهون یهو یه ماشین جلومون پاک کرد و پیاده شد اوه کای بود واو چقدر کت و شلوار ابی بهش میاد رو بهم کردو با اون لبخند دختر کشش گفت:افتخار نمیدین؟
ایون که خندش گرفته بود زد به پهلومو رفتم تو ماشین ایون گفت خودم میرم یه کاری دارم
کای:
وقتی ایون رفت لبمو گاز گرفتمو گفتم اوه دختر تو چته
_ها؟
+این چه لباسیه اخه
_چشه؟
هیچی نگفتم و به رانندگی ادامه دادم پشت چراغ قرمز که ایستادم گفت:لباسم چشه؟
_هیچی دیگه
دیدگاه ها (۸)

رمان

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

پارت 47کای هنوز گوشی رو کنار گوشش نگه داشته بود.چند لحظه فقط...

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

داستان عاشقانه جدید

you like it پارت²زیر چتر باهم قدم میزدن..دایون سرفه ای کرد ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط