🍄زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄

🍄زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄
پارت 16
ازش بدم میاددددددددددد
دیگ نمی‌خوام ببینمش
چند روزی میگذره از اون موضوع
و منم هر روز از خودم متنفر میشم
و دیگ‌ داخل اون فروشگاه کار نمی‌کردم
و تازه داخل یه فروشگاه اسباب بازی فروشی استخدام شده بود م
هیچی خوب بود تا اینکه یه روز تهیونگ‌و لیا اومدن اونجا و یه عروسک خیلی بزرگ و چند تا عروسک‌ دیگ برداشتن و
منم همش سرم پایین بود تا منو نبیننن واییییی
واییی لیا منو دید
لیا: جنا جونم قربونت بشم دلم برات تنگ شده بود
جنا : لبخند فیکی زدم و گفتم منم همینطور نفسم
ته یونگ : امممم من واقعاً واقعا معذرت می‌خوام من دوست دارم پارک جنا
جنا : ...
ته: خیلی دوست دارم از وقتی که دیدمت انگار برای اولین بار یه نور به وسط قلبم تابید
جنا : ولی من دوستون ندارم
ادامه دارد...
بچه هااااااا برای پارت بعدی ایده می‌خوام ایده ندید پارت جدید رو نمی‌زارم 🥹🌬️
دیدگاه ها (۰)

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۰عصر، دوباره به کنار رودخونه رفتن.همون...

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

واقعا بیزارم… از همه‌چیز.هر روز، کیری‌تر و تخمی‌تر از دیروز....

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۸ | دو روز تا خدا...

سرنوشت(ویو شوگا)صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.دیگه نمی‌خواستم را...

پری کوچولوی من پارت ۳ته: اوهوم بعدم بیا کلا همه چیزو واسم تع...

چند پارتی یونگی

پارت بعدی 🎀ات چند لحظه به فنجان روی میز خیره ماند.+ جون‌هیه....

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط