فیک بونتن part.4
پراتون ریخت ؟😂
هیتوشی دخترههه 😂😂
.
.
_____________________________________
یادآوری:
هیتوشی رفته تو یه محلی که اونجا ۵ ت ااز روسای برتر باند های مافیا قرار دارن و اونجا یه سرگرمی برپا کردن
_____________________________________
ویو نویسنده)
توضیحات*
نمای محل مورد نظر: زیر یه رستوران معروف، یه زیر زمین خیلی بزرگ هست که حداقل یه ۹۰۰ متری میشه اندازش، اونجا اطرافش کلی صندلی بود و وسطش که اندازش ۴۰۰ متر بود یه زمین ورزشی بزرگ بود که مبارزه اونجا برگذار میشد و توی ردیف جلویی گه مال داورا هستش روسای باند ها قرار دارن و اعضای باند های مافیا اون طرف زمین بودن و روی صندلی ها نشسته بودن و از بین اونا باند هایی که باهم دوستی خاصی دارن کنار هم میشینن که باند بونتن با باند رئیس هیتوشی همکاری میکردن و باهم دوست بودنح پس باید پیش هم میشستن..*
.
۱.از باند بونتن مایکی ۳ نفر رو انتخاب کرده بود برای مبارزه اونام ران و ریندو و سانزو بودن.
.
۲.از باند شینوزاکی(معنی:فرشته مرگ) هم فقط یه نفر منتخب شده بود اونم هیتوشی بود.
<دوست بونتن>
.
۳.از باند بلان (معنی:سفید و نقره) هم ۵ فرد برتر انتخاب شده بود.
<دشمن خونی بونتن>
.
مابقی مهم نیستن 😂
.
و اینکه یه سری شرایط خاصی برای هر گروه انتخاب میشد که اونا رو ۴ رئیس دیگه بجز خود رئیس اون باند انتخاب میکرد و مهم نبود چقدر ظالمانه باشه هیچ مخالفتی پذیرفته نمیشد و اینکه خلافکار ها برای هر گروه ۴ نفره و اینکه چه کسایی باشن رو با قرعه کشی میفهمیم🐡
.
.
ویو هیتوشی)
*زمان: تازه از خونه اومده بود بیرون و بعد خریدن دوریاکی به سمت محل راه افتاد*
.
<۳۰ دقیقه بعد>
.
هوفف حس میکنم یه ۵ کیلویی لاغر تر شدم تا برسم اینجا..
رفتم داخل رستوران، همه یه جوری داشتن نگام میکردن و من مطمئنم که دلیلش..(دو توپ دارم قلقلین سرخ و سفی-😂😂*
عای خدا.. مهم نیستش.. رفتم سمت پیشخوان و بعد گفتن کلمه رمز منو بردن تو یه اتاق خاص و با کمک آسانسورِ توی اون اتاق، و بعد وارد کردن رمز به محل مورد نظر رسیدم..
اطرافو نگاه کردم و به سمت صندلیم که کنار بونتن بود راه افتادم.. اما با دیدن به چهره آشنا پش🎀مام ریخت.. دیشب حالم خوب نبود و بخاطرش حواسم جمع نبود ولی حالا که دقت میکنم.. اون هاروچیوعهههه؟!
.
هیتوشی: هاروووو-نییی!! (صدای خیییلی بلند)
.
همه کسایی که اونجا بودن از تعجب اینکه من هاروچیو رو هارو-نی صدا زده بودم شاخ درآورده بودن و با قیافه ودف داشتن نگام میکردن،
.
سانزو: هی-چان؟؟ (صدای نسبتا بلند)
.
بدو بدو رفتم سمتش و خودمو محکم انداختم بغلش اونم منو محکم گرفت و حدودا یه ۶ دور منو تو هوا چرخوند بعدش منو گذاشت زمین و یه بوسه رو پیشونیم کاشت( بح بح سانزو رو کله دخترم گل کاشته😂)
.
هیتوشی: هارو-نی¹ دلم برات تنگ شده بودددد *^* (لحن بچگونه)
(هیتوشی و سانزو دوستای خییلی صمیمی هستن که مثل صیصی و بربرین)
.
سانزو: منم دلم برات تنگ شده بود دختررر (لحن آروم)
.
ران و ریندو و کاکو و کوکو با قیافه ودف، نگاهشون بین هیتوشی و سانزو و خودشون در چرخش بود و تاکئومی هم با چشم غره غلیظی داشت به سانزو نگاه میکرد:
تاکئومی: سانزو دوست دختر داشتی و به من نگفته بودی پس..هممم؟!(لحنی که الان میام میکشمت)
.
ران: سانزو برات متاسفم با یه همچین دافی آشنا بودی و به من نگفته بودی.. T^T...
.
سانزو: چی میگین برا خودتون؟ دوست دختر کجا بود این مث ابجیم میمونه :/ تاکئومی مگه آلزایمر گرفتی! من مگه هی-چان رو چند بار خونه نیاورده بودم💢🔪 (گذشته رو میگه)
.
ریندو:.. حاجی میدونی چند وقته که ما دیگه تو خونه خودمون زندگی نمیکنیم و تو عمارت زندگی میکنیم؟
.
تاکئومی: همون موقع که ۸ راهنمایی بودی؟ حاجی چند ساله باهم دوستین شما.. الان رسما شدین یه خانواده..😂(لحن شوخطبع)
.
ران: بانوی محترم به من افتخار آشنایی میدی؟
.
هیتوشی: اندازه تیر برق تو خیابونی بعد انتظار داری من باتو بگردم؟ حداقل یه ۲۹ سانت اتخالاف قد داریم !
.
ریندو: به ما چه... تو کوتوله ای از ما شاکیی؟ :/
.
هیتوشی: تو خفه شو اختاپوس!
.
سانزو: هه ها ها*خنده* اختاپوسسس خوب حالتو گرفتتت 😂
.
ران هم یه پوزخند بزرگی رو لبش بود و داشت خودشو کنترل میکرد که نزنه زیر خنده.. 😂
.
.
_____________________________________
پایان
_____________________________________
کلمه نی¹: برادر، داداش
.
ادامه داردح
.
باح سانزو و هیتوشی باهم دوست بودن 😂
.
راستی عکس پارت قیافه برده ای هستش که هیتوشی قراره پارت بعد ازش محافظت کنه
هیتوشی دخترههه 😂😂
.
.
_____________________________________
یادآوری:
هیتوشی رفته تو یه محلی که اونجا ۵ ت ااز روسای برتر باند های مافیا قرار دارن و اونجا یه سرگرمی برپا کردن
_____________________________________
ویو نویسنده)
توضیحات*
نمای محل مورد نظر: زیر یه رستوران معروف، یه زیر زمین خیلی بزرگ هست که حداقل یه ۹۰۰ متری میشه اندازش، اونجا اطرافش کلی صندلی بود و وسطش که اندازش ۴۰۰ متر بود یه زمین ورزشی بزرگ بود که مبارزه اونجا برگذار میشد و توی ردیف جلویی گه مال داورا هستش روسای باند ها قرار دارن و اعضای باند های مافیا اون طرف زمین بودن و روی صندلی ها نشسته بودن و از بین اونا باند هایی که باهم دوستی خاصی دارن کنار هم میشینن که باند بونتن با باند رئیس هیتوشی همکاری میکردن و باهم دوست بودنح پس باید پیش هم میشستن..*
.
۱.از باند بونتن مایکی ۳ نفر رو انتخاب کرده بود برای مبارزه اونام ران و ریندو و سانزو بودن.
.
۲.از باند شینوزاکی(معنی:فرشته مرگ) هم فقط یه نفر منتخب شده بود اونم هیتوشی بود.
<دوست بونتن>
.
۳.از باند بلان (معنی:سفید و نقره) هم ۵ فرد برتر انتخاب شده بود.
<دشمن خونی بونتن>
.
مابقی مهم نیستن 😂
.
و اینکه یه سری شرایط خاصی برای هر گروه انتخاب میشد که اونا رو ۴ رئیس دیگه بجز خود رئیس اون باند انتخاب میکرد و مهم نبود چقدر ظالمانه باشه هیچ مخالفتی پذیرفته نمیشد و اینکه خلافکار ها برای هر گروه ۴ نفره و اینکه چه کسایی باشن رو با قرعه کشی میفهمیم🐡
.
.
ویو هیتوشی)
*زمان: تازه از خونه اومده بود بیرون و بعد خریدن دوریاکی به سمت محل راه افتاد*
.
<۳۰ دقیقه بعد>
.
هوفف حس میکنم یه ۵ کیلویی لاغر تر شدم تا برسم اینجا..
رفتم داخل رستوران، همه یه جوری داشتن نگام میکردن و من مطمئنم که دلیلش..(دو توپ دارم قلقلین سرخ و سفی-😂😂*
عای خدا.. مهم نیستش.. رفتم سمت پیشخوان و بعد گفتن کلمه رمز منو بردن تو یه اتاق خاص و با کمک آسانسورِ توی اون اتاق، و بعد وارد کردن رمز به محل مورد نظر رسیدم..
اطرافو نگاه کردم و به سمت صندلیم که کنار بونتن بود راه افتادم.. اما با دیدن به چهره آشنا پش🎀مام ریخت.. دیشب حالم خوب نبود و بخاطرش حواسم جمع نبود ولی حالا که دقت میکنم.. اون هاروچیوعهههه؟!
.
هیتوشی: هاروووو-نییی!! (صدای خیییلی بلند)
.
همه کسایی که اونجا بودن از تعجب اینکه من هاروچیو رو هارو-نی صدا زده بودم شاخ درآورده بودن و با قیافه ودف داشتن نگام میکردن،
.
سانزو: هی-چان؟؟ (صدای نسبتا بلند)
.
بدو بدو رفتم سمتش و خودمو محکم انداختم بغلش اونم منو محکم گرفت و حدودا یه ۶ دور منو تو هوا چرخوند بعدش منو گذاشت زمین و یه بوسه رو پیشونیم کاشت( بح بح سانزو رو کله دخترم گل کاشته😂)
.
هیتوشی: هارو-نی¹ دلم برات تنگ شده بودددد *^* (لحن بچگونه)
(هیتوشی و سانزو دوستای خییلی صمیمی هستن که مثل صیصی و بربرین)
.
سانزو: منم دلم برات تنگ شده بود دختررر (لحن آروم)
.
ران و ریندو و کاکو و کوکو با قیافه ودف، نگاهشون بین هیتوشی و سانزو و خودشون در چرخش بود و تاکئومی هم با چشم غره غلیظی داشت به سانزو نگاه میکرد:
تاکئومی: سانزو دوست دختر داشتی و به من نگفته بودی پس..هممم؟!(لحنی که الان میام میکشمت)
.
ران: سانزو برات متاسفم با یه همچین دافی آشنا بودی و به من نگفته بودی.. T^T...
.
سانزو: چی میگین برا خودتون؟ دوست دختر کجا بود این مث ابجیم میمونه :/ تاکئومی مگه آلزایمر گرفتی! من مگه هی-چان رو چند بار خونه نیاورده بودم💢🔪 (گذشته رو میگه)
.
ریندو:.. حاجی میدونی چند وقته که ما دیگه تو خونه خودمون زندگی نمیکنیم و تو عمارت زندگی میکنیم؟
.
تاکئومی: همون موقع که ۸ راهنمایی بودی؟ حاجی چند ساله باهم دوستین شما.. الان رسما شدین یه خانواده..😂(لحن شوخطبع)
.
ران: بانوی محترم به من افتخار آشنایی میدی؟
.
هیتوشی: اندازه تیر برق تو خیابونی بعد انتظار داری من باتو بگردم؟ حداقل یه ۲۹ سانت اتخالاف قد داریم !
.
ریندو: به ما چه... تو کوتوله ای از ما شاکیی؟ :/
.
هیتوشی: تو خفه شو اختاپوس!
.
سانزو: هه ها ها*خنده* اختاپوسسس خوب حالتو گرفتتت 😂
.
ران هم یه پوزخند بزرگی رو لبش بود و داشت خودشو کنترل میکرد که نزنه زیر خنده.. 😂
.
.
_____________________________________
پایان
_____________________________________
کلمه نی¹: برادر، داداش
.
ادامه داردح
.
باح سانزو و هیتوشی باهم دوست بودن 😂
.
راستی عکس پارت قیافه برده ای هستش که هیتوشی قراره پارت بعد ازش محافظت کنه
- ۸.۸k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط