بچه ها ابجیم در رو روم قفل کرده بود به ابجیم گفتم یا در ر

بچه ها ابجیم در رو روم قفل کرده بود به ابجیم گفتم یا در رو باز میکنی یا وقتی خودم در رو شکستم میام جرت میدم بعد مامانم اومد در رو باز کرد گفت من ۴۰ سال زندگی کردن این کلمه رو به کار نبردم بعد تو به خواهرت فهش میدی اولین باره میبینم فهش بدی

چون من تاحالا جلوی مامانم فهش ندادم از نظر خاله هام من آدم باتربیتی هستم و تاحالا ندیدن من فهش بدم

اولین باره مامانم دید دارم به خواهرم فهش میدم 🤣
دیدگاه ها (۳)

❌مهم❌خواهشا نیاین هیت بدین که سناریو هام رو خودم ننوشتم و هو...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪 🖤🥀اسما به عکس خیره مانده بود.ـ «یعنی...

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ²ویو اتچند ساعت گذشته بود...ولی من ...

رومان عشق پنهانی (پارت1)

پارت ۱۱: مرزِ نامرئیاشک‌هام رو با آستینم پاک کردم و نفسی که ...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

پارت پانزدهم《تجدید دیداری دوباره》《Custom kiss》 ...

قسمت ۱۰

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط