{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p18

با بیدار شدنم از خواب وسایلی مانند چاقو چند گیره سر نوک تیز در کمربندم پنهان کردم لباس پوشیده و چوب دستی رو در دستم گرفتم
ویال شیشه ای رو لمس کردم هنوز ضربان قلبی که در داخل آن میتپید به دستم برخورد می‌کرد ویال را در یقه ام پنهان کردم
من برای آموزش نمی‌رفتم به دنبال پیدا کردن مدارکی بودم که می‌تونست کار های مشکوک تام رو ثابت کنه
ساعت از ظهر گذشته بود و هنوز نیومده بود کم کم داشتم فکر میکردم دیشب خیالاتی شده بودم یا تام سرکارم گذاشته بود معلومه که اون بی دلیل به من چیزی رو آموزش نمی‌ده اگه این پیشنهاد رو داده قطعا یه چیز شوم پشتشه
با صدای در با احتیاط به سمت در رفتم و اون رو باز کردم
اولین چیزی که دیدم یک جفت زرد و دم بلند بود تقریبا نزدیک بود جیغ بزنم که مار سریع از جلوی دید غیب شد
تام عوضی بازم قصد داشت سرکارم بزاره حالم ازش بهم میخوره چطور یه آدم می‌تونست آنقدر حال بهم زن باشه با نگاه کردن به جایی که قبلاً کار ایستاده بود نامه ای کوچک روی زمین دیدم با عصبانیت بازش کردم و درون نامه رو خوندم
برای تنها دانش آموز ماگل بی استعداد در هاگوارتز
اگه میخوای آموزش رو شروع کنیم ساعت خاموشی به جنگل تاریک بیا کنار دریاچه منتظرتم حتی اگه یه دقیقه دیر کنی مطمئن باش منتظرت نمیمونم تصمیم با خودته میتونی بیای و آموزش ببینی و میتونی توی اتاقت مثل موش ترسیده مچاله بشی

نامه رو مچاله کردم و در شومینه اتاق انداختم پسره عوضی اگه قصد داری ترس و ضعیف بودن من و ببینی حاضرم همین امشب به استقبال مرگ برم ولی نمیزارم که هیچ وقت به این آرزوت نمیرسی اگه قصدت جنگه با دست خالی باهات می‌جنگم
کنار شومینه نشستم و به آتش درونش که زبونه می‌کشید خیره شدم تصمیممو گرفته بودم امشب به اونجا میرفتم باید مدرکی از کارهای عجیبش پیدا میکردم قبل از اینکه دانش‌آموزان دیگه رو توی دردسر بندازه
با فرا رسیدن زمان خاموشی من آماده بودم بی سر و صدا خودمو از قلعه خارج کردم و به سمت جنگل تاریک رفتم با اینکه نرفته بودم اما از روی نقشه میدونستم کجا باید برم دسته چاقو رو که در کمربندم پنهان بود میفشردم با هر قدم ترسم بیشتر میشد اما باید میرفتم با رسیدن به دریاچه فضای خالی رو دیدم و به اطراف نگاه کردم کسی اونجا نبود یعنی دیر کرده بودم ؟ با دیدن موجی از جادو که با شدت زیاد به طرفم پرتاب میشد از مسیر آن خارج شدم
ادامه دارد ...‌
امیدوارم خوشتون بیاد باشه ❤️
دیدگاه ها (۴)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆      ۲ پارتچند دقیقه بود که ه...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

من ببخش

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

Destiny part 9

زیبای کوچک فریبکار

ددی مافیاپارت ۱________________________🌜🌕🌛__________________...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ (Last Part)صبح روز بعد، نور...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت9ویو اتبه سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط