ددی مافیا
ددی مافیا
پارت ۱
________________________🌜🌕🌛____________________
🌛ویو ایلا🌜
از خواب بیدار شدم دیدم که پدرم داره صدام میزنه سریع رفتم لباس هام را عوض کردم و رفتم پیشش دیدم که با یک مرد درحال امضا کردن یک برگه هست.
@ سلام پدر کارم داشتید.
علامت پدر&
& دخترم ببین داستان خیلی طولانی است دیروز مانند روز های دیگر رفتم بار و ایشون که میبینی قمار کردم و باختم شرط سره تو بود و من ترو باختم به ایشون ماجرا همینه حالا باید بروی با ایشون.
@ مگه بهت نگفته بودم که روی قمار رو خط بکشی چرا همچین کاری رو کردی.
که یک چک زد تو صورتم شروع کردم به اشک ریختن که اون مرد اومد و سریع رفتم بیرون از اون جهنم خونه.
🌛ویو جیمین🌜
سریع از پدرش خدافظی کردیم.
در راه بودیم که همین طوری داشت اشک میریخت.
بعد از ۳ ساعت رسیدیم به عمارت.
تا وارد شدیم اشکش بعد آمد تعجب زده شده بودم ولی باز با همان چشمان سرد و بی تفاوت نگاهش میکردم جوری که متوجه نشه.
خیلی دختر عجیبی بود.
از پله ها با رفتم و بردمش تو اتاق و در رو قفل کردم و رفتم.
🌛ویو ایلا🌜
چقدر سرد و بیتفاوت حتی تو راه یک کله هم نمی تونستم حرف بزنم بس که نگاهش سرد و سنگین بود.
تا که رسیدیم دیگر به ظهور شده بود تاکه برد منو تو یک اتاق تاریک و کسل کننده و درو قفل کرد و رفت منتظر ماندم تا صدای قدمتش دورتر بشه.
سریع پنجره را باز کردم برام مهم که چقدر طولش بلنده وقت پریدم پا این و پام پیچ خورد.
🌛ویو جیمین 🌜
تو اتاق کارم داشتم در بارد ایلا تحقیق میکردم که یک صدای آخ شنیدم سریع رفتم و در قفل شده را باز کردم پنجره باز بود و خودش نبود فهمیدم که فرار کرده زود رفتم تو باغ عمارت اون جا بود افتاده بود و پاس پیچ خورده بود ترس تو صورتش موج میزد سریع رفتم به مدل بغل عروس داماد ها بغلش کردم و بردش تو اتاق خودم شاید این جا دیگه جور ها نداشته باشه فرار کنه
@ ای عوضی ولم کن(داد)
# فرار راهش نیست(با خونسردی کامل و کنترل کرا)
@ چرا آخه کیر آدمی مثل تو افتادم آخه(داد)
....#
@ آخ چیکار میکنی عوضی(داد)
🌛پایان پارت ۱🌜
پارت ۱
________________________🌜🌕🌛____________________
🌛ویو ایلا🌜
از خواب بیدار شدم دیدم که پدرم داره صدام میزنه سریع رفتم لباس هام را عوض کردم و رفتم پیشش دیدم که با یک مرد درحال امضا کردن یک برگه هست.
@ سلام پدر کارم داشتید.
علامت پدر&
& دخترم ببین داستان خیلی طولانی است دیروز مانند روز های دیگر رفتم بار و ایشون که میبینی قمار کردم و باختم شرط سره تو بود و من ترو باختم به ایشون ماجرا همینه حالا باید بروی با ایشون.
@ مگه بهت نگفته بودم که روی قمار رو خط بکشی چرا همچین کاری رو کردی.
که یک چک زد تو صورتم شروع کردم به اشک ریختن که اون مرد اومد و سریع رفتم بیرون از اون جهنم خونه.
🌛ویو جیمین🌜
سریع از پدرش خدافظی کردیم.
در راه بودیم که همین طوری داشت اشک میریخت.
بعد از ۳ ساعت رسیدیم به عمارت.
تا وارد شدیم اشکش بعد آمد تعجب زده شده بودم ولی باز با همان چشمان سرد و بی تفاوت نگاهش میکردم جوری که متوجه نشه.
خیلی دختر عجیبی بود.
از پله ها با رفتم و بردمش تو اتاق و در رو قفل کردم و رفتم.
🌛ویو ایلا🌜
چقدر سرد و بیتفاوت حتی تو راه یک کله هم نمی تونستم حرف بزنم بس که نگاهش سرد و سنگین بود.
تا که رسیدیم دیگر به ظهور شده بود تاکه برد منو تو یک اتاق تاریک و کسل کننده و درو قفل کرد و رفت منتظر ماندم تا صدای قدمتش دورتر بشه.
سریع پنجره را باز کردم برام مهم که چقدر طولش بلنده وقت پریدم پا این و پام پیچ خورد.
🌛ویو جیمین 🌜
تو اتاق کارم داشتم در بارد ایلا تحقیق میکردم که یک صدای آخ شنیدم سریع رفتم و در قفل شده را باز کردم پنجره باز بود و خودش نبود فهمیدم که فرار کرده زود رفتم تو باغ عمارت اون جا بود افتاده بود و پاس پیچ خورده بود ترس تو صورتش موج میزد سریع رفتم به مدل بغل عروس داماد ها بغلش کردم و بردش تو اتاق خودم شاید این جا دیگه جور ها نداشته باشه فرار کنه
@ ای عوضی ولم کن(داد)
# فرار راهش نیست(با خونسردی کامل و کنترل کرا)
@ چرا آخه کیر آدمی مثل تو افتادم آخه(داد)
....#
@ آخ چیکار میکنی عوضی(داد)
🌛پایان پارت ۱🌜
- ۷۴
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط