برق چشمان تو یک جور دگر می‌گیرد

برق چشمان تو یک جور دگر می‌گیرد
آتش عشق تو در هیزمِ تَر می‌گیرد

هستی‌اش را نکند یک‌سره بر باد دهی
بی‌سبب نیست برایت گلِ سر می‌گیرد

نه فقط من به تو دلتنگ که در باغچه هم
لاله از داغ تو دندان به جگر می‌گیرد

حکمت روشن این پلک‌زدن‌ها این است
تیغِ ابرو بکشی چشم سپر می‌گیرد

مو پریشان نکنی کاش که در فلسفه هم
بحث‌ها بر سر گیسوی تو در می‌گیرد

لااقل با غزلی تازه دلم را خوش کن
ماه کِی از دل این برکه خبر می‌گیرد
♡⇨♥️⇦♡
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش دوم_فهمیدم.سریع می‌چپم توی...

سایه ای در راهرو های نقره ای

**پارت ۲۹**تا گوشی رو سمتِ دهنش برد تا به کانگ دستور بده، با...

برق چشمان تو یک جور دگر می گیردآتش عشق تو در هیزم تر می گیرد...

مو پریشان نکنی‌کاش ،که در فلسفه هم...بحث ها بر سر گیسوی تو د...

رفیق شهید

رفیق شهیدم

شهدا

دل من یکسره از عشق خبر می گیرداز دو چشمانِ سیاهِ تو شرر می ...

شهدا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط