{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥
_بخش دوم_

فهمیدم.سریع می‌چپم توی اتاق.او را می‌بینم که چندتا کتاب دورش چیده و تند تند چیزی محاسبه می‌کند"درس می‌خونی اسنیپ؟"
"کار می‌کنم"بی تفاوت می‌گوید
"دمت گرم مرد.هی ببین یه کمکی ازت می‌خوام"
سرش را بالا می‌آورد"چی‌شده؟"
مکعب را سمتش می‌گیرم"اگه اینو درست کنم پنجاه گالیون می‌برم.اگه کمکم کنی نصف نصف"
گوشه لبش بالا می‌رود"تو ازم می‌خوای درستش کنم"
"خدای من...گه بگیرن!بله سوروس می‌خوام درستش کنی"
"و دقیقاً با کدوم بدبختی شرط بستی؟"
"چه فرقی می‌کنه؟"
"می‌خوام بدونم سر کی رو قراره کلاه بذارم"
"الکسا"
"چرا باید کمکت کنم؟می‌تونم درستش کنم و برم بیرون و آبروتو ببرم"
"این کار رو نمی‌کنی"
"اتفاقاً می‌کنم"
"لعنت بهت من فکر می‌کردم رفیقیم"
"من سی گالیون می‌گیرم."
پلک می‌زنم.چی؟"باشه قبوله"
مکعب را از دستم می‌‌گیرد و چند بار می‌چرخاند انگشتانش بی نهایت سریعند و ذهنش سریع تر و ناگهان به او حسودی ام می‌شود هنوز یک دقیقه نشده که مکعب را به دستش دادم که تمام رنگ های سر جای خودشان قرار می‌گیرند.این پسر نابغه ست!مکعب را به سمتم می‌گیرد و من سعی می‌کنم حیرتم را پنهان کنم"ممنونم"
بی تفاوت می‌گوید"خواهش می‌کنم"
همه چیز دارد زیادی عجیب می‌شود. از اتاق بیرون می‌روم لئو مزه می‌ریزد"درستش کردی قهرمان؟"
"درتو بذار لئو!"
تام می‌خندد"معلومه مغزت خسته شده.عیب نداره از نخود زیاد کار بکشی همین می‌شه دیگه"
عصبی می‌گویم"جدی می‌گم بچه ها.خفه شید"
پسر ریونکلاوی با لبخند مخفیانه ای نگاهمان می‌کند.لئو دوباره می‌گوید"الکسا باهوش تر از اونه که اینطوری گول بخوره"
از در بیرون می‌روم آن را می‌کوبم.توی باغ می‌گردم و همهمه دخترها را پیدا می‌کنم"درستش کردم"
الکسا می‌گوید"چطور ممکنه؟"
ری مشکوک نگاهم می‌کند"سرت به جایی خورده مکسی؟"
می‌گویم"طفره نرو من بردم"
الکسا دست توی جیبش می‌کند"خدا کنه کاسه ای زیر نیم کاسه‌ت نباشه مکس"و پنجاه گالیون کف دستم می‌گذارد"منظورت چیه؟تا حالا کسی پاک تر و کار درست تر از من دیدی؟"
همه می‌خندند.همه.لعنت.مگر من چقدر عوضی ام؟پول را توی جیبم می‌چپانم و باز به خانه برمی‌گردم.همه مشتاقانه نگاهم می‌کنند"دوست دخترت اونقدر که فکر می‌کردی نابغه نبود لئو.متاسفم"
با نیشخندی بر لب می‌گوید"شاید برای خود شیرینی جلوش بفروشمت."
آرام می‌گویم"این کار رو بکن."
و باز به سمت اتاق می‌روم سی گالیون از پول‌ها را جدا می‌کنم و به سمت سوروس می‌گیرم"ممنون رفیق‌.جواب داد"
ناباورانه نگاهم می‌کند"سربه راه شدی!"
"حالا هرچی!سهمت رو بگیر"
اسکناس ها را می‌گیرد و روی میز‌ می‌گذارد.
"ممنون"
"بیخیال مرد!"
دوباره سرگرم ترکیب هایش می‌شود می‌پرسم"اینا چیه؟"
همچنان که سرش پایین است می‌گوید"درمان آبله اژدها"
"مگه همچین چیزی هست؟"
"نیست.دارم می‌سازم"
"تو راستی راستی نابغه ای!"
"آره.فکر کنم هستم"
می‌خندم"الان باید بگی ممنون عوضی"
"تو داری بهم حرف زدن یاد میدی اسمیت؟"
"آره فکر کنم دارم همین کار رو می‌کنم"
ازش خوشم می‌آید.نگاه پر معنایی به من می‌اندازد و دوباره مشغول می‌شود.میپرسم"بعد از حاضر شدنش،می‌خوای بفروشیش؟"
سرش را به نشانه تایید تکان می‌دهد.ناگهان فکرم به سمت کار مزخرف خودم توی وزارت خانه می‌رود.اینکه او چقدر پتانسیل بالایی دارد و واقعاً دارد حیف می‌شود.از حرف زدن خوشش نمی‌آید و همین حرف زدن را جالب تر می‌کند.باز می‌پرسم"ریچل رو دوست داری؟"
"به تو ربطی نداره"
"معلومه که داره!من برادرشم!"
"منم برادر جولیتم و تا حالا توی رابطه تو دخالت نکردم."
"حالا واقعاً.فقط بخاطر اینکه خیالم راحت شه"
"هنوزم نظرم همونه.به تو ربطی نداره"
"ولی داری.تو بدون اینکه مجبور باشی چندین و چند بار به خاطرش دعوا کردی"
کلافه می‌گوید"چیزی که جوابش رو می‌دونی رو چرا می‌پرسی؟"
کنارش می‌نشینم"مرض دارم دیگه!"
دستم را به سمت یادداشت هایش می‌برم.محکم پشت دستم می‌زند"دیگه خیلی هم صمیمی نشو!"
لبخند می‌زنم"بله کیمیاگر‌.شما ادامه بدید"
"کار دیگه ای نداری که انجام بدی؟"
"دارم تحقیقات می‌کنم."
"درباره؟"
"تو دیگه احمق"
"تحقیقاتت که تموم شد تشریف ببر بیرون."
می‌خندم"اصلاً نمی‌خوای سعی کنی یه ذره هم که شده اعتمادم رو جلب کنی؟"
"نمی‌دونم چه اشتباهی کردم که فکر کردی مجبورم اعتمادت رو جلب کنم.چون واقعا هیچ نیازی بهش ندارم.برای خودت نگهش دار"
می‌پرسم"یعنی نمی‌خوای باور کنم قابل اعتمادی؟"
"من قابل اعتماد نیستم.می‌خوای بهت دروغ بگم؟"
بالبخند می‌گویم"حله داداش.ادامه بده.آپولوتو هوا کن"
بی تفاوت به من مشغول می‌شود.
دیدگاه ها (۰)

پارت های جدید رو بخونین جینگولیا

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش اول_ حضورش برایم هیچ اهمیت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش دوم_ریون از بغلم بیرون می‌جهد و می‌پرد روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط