{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.. یـــ١ــه روزی

.. یـــ١ــه روزی
قـــــلــــ❤️ـــبـــــــ مـــــــن
فـقـط مال یــــــکی بـــود...
اون یـــ١ــه نــفـــر
قلـبمـــــو شیکونـــــــد و رفـــت...
خــــــودم تنهایی رفتم و تیکه هاشو جمع کردم...
خواســـتم به هم بچـــسبونمشون نشد
دســـــتم بـاتیــــکه های قلـــبــم زخم شد...
اشــــــک ریــختم.. ناراحـــــت شدم...
دلگیــر شدم از کـــســـی که قلبمـــو به اون روز انداخت...
آدم هــــــای زیادی اومدن تا قلبمــــــو ازم بگیرنو برام درستش کنن...
امـــا دســـــت اونارو هم بریدم و قلبــــ❤️ـشونو انداختم زیر پـــــام...
دلم میخواست همه مثــــــل خودم زخم خورده بشن...
تا روزی کــه دلم عشـــــــق خواست...
اون موقع کســــی نمیتونست قلب شکـــــستمو نگه داره چون زخمیش میکردم...
پس هر تـــیــکه از قلبمو دادم به یکــــی...
اسمـــمو گذاشـــتـن لاشــــــی...
چون به قــول خــودشــون قلـــبــم دســــت همه بود...
و همچنان اونــی که بهم خیــانت کرد ادم خــــــوبی بود...
اما مـــــن...
شدم آدم لـــــــــــــــاشــــــــــــــــی ...
دیدگاه ها (۲)

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکیکه فکر میکردم جای امنیه...دو...

دیگه حالِ عاشقی ندارم...نه اینکه دلم سنگ شده باشه،فقط اون‌قد...

اون یک نفری که این همه براش مردم و زنده شدم این همه کار براش...

سخت ترین شب زندگیت چه شبی بوده

یه چیزی هست باید بگم، برای همه نیست

الماس زیبای من part⁵ویو کوک:- توی جلسه همش به فکر دخترم بودم...

@nphotography

عاشقانه های شبنم

تولدت مبارک به یکی از عزیزترین آدم‌های زندگی من... 🤍🎂نمی‌دون...

پارت ۳۱: فروپاشیِ کامل (تسلیم)اون‌جین داشت اون گوشه، با یه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط