ای که گفتی جان بده تا باشَدَت آرامِ جان😥

ای که گفتی جان بده تا باشَدَت آرامِ جان
جان به غم‌هایش سپردم، نیست آرامم هنوز
در قلم آورد حافظ قصهٔ لَعلِ لَبَش
آب حیوان می‌رود هر دَم ز اقلامم هنوز..😥
دیدگاه ها (۱)

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جانجان به غم هایش سپردمنیست...

صوفی بیا که آینه صافیست جام راتا بنگری صفای می لعل فام راراز...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردممگر دشمن کند این‌ها...

عاشقانه های شبنم

۲۰ مهرماه، روز بزرگداشت حافظ گرامی باد 🪷نیست در شهر نگاری که...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

از دشمنان تا عاشقان

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط