پارت ۱۱ : من دایی خیلی بدی هستم
@ من خیلی دایی بدی هستم
هیچ وقت نمی تونم از تنها خواهر زادم محافظت کنم
@ شوکو حالش خوب میشه ؟
● اره خوب میشه..نگران نباشین
یه حمله عصبی باعث این اتفاق افتاده چه بلایی سرش اومده ؟
@ نمی دونم ایتادوری باید بدونه
@ ایتادوری چه اتفاقی افتاد ؟
<سنسه یه یک هفته ای بود که میا . سان به یه دختر بی خوانمان داشت کمک میکرد
و ازش مراقبت می کرد
اما .. اما سوکونا اون دختر و جر و واجرش کرد
بعدشم اونو خوردش
میا سان هم تا این اتفاق رو دید
فقط زیر لب میگفت : خدا منو لعنت کنه
@ اه.. باورم نمیشه ...
○ پس بگو چرا انقدر عصبانی بود از دست ایتادوری ؟
@ من درباره سوکونا هیچی به میا نگفتم چون می خواستم ازش محافظت کنم
● گوجو حال میا خوبه بهوش اومده ...
@ جدی میگی ... خدا رو شکر
@ میا حالت خوبه ؟؟
× واقعا چجوری. میتونی بعد از اون همه حرفی که بهت زدم
بهم بگی حالم خوبه یا نه ؟
دایی من دیگه نمی تونم تو روت نگاه کنم
و ازت بخوام منو ببخشی
نمی تونم
@ اه عزیز دلم .... تو اگه بد ترین کار ممکن هم بکنی
من همیشه تو رو میبخشم
من تو رو خیلی دوست دارم
تو یادگار خواهر منی
من از دست تو هیچ وقت عصبانی نمیشم
پرنسس من
× دایی وقتی زدمت درد گرفت ؟
@ نه اونقدر که تو داری با اشکات منو عذاب میدی
○ اصلا فکر کنید من اینجا نیستم * داشت فیلم می گرفت * ادامه بدید خاطره میشه
× نمی دونم چی شد یهو از خنده منفجر شدم
@ اه پرنسس من ... خوشحالم که میخندی
اونو قطعش کن سوگورو کرم نریز
○ باشه بابا بی جنبه
@ خب پاشو عزیزم بریم
بقیه خیلی نگرانن
○ داییت راست میگه ... هر چی هم بشه ما از دستت هیچ وقت دلخور نمیشیم
آخ خدا گلبم 🥲🥲🥲🥲🥲🩵🩵🩵🩵
هیچ وقت نمی تونم از تنها خواهر زادم محافظت کنم
@ شوکو حالش خوب میشه ؟
● اره خوب میشه..نگران نباشین
یه حمله عصبی باعث این اتفاق افتاده چه بلایی سرش اومده ؟
@ نمی دونم ایتادوری باید بدونه
@ ایتادوری چه اتفاقی افتاد ؟
<سنسه یه یک هفته ای بود که میا . سان به یه دختر بی خوانمان داشت کمک میکرد
و ازش مراقبت می کرد
اما .. اما سوکونا اون دختر و جر و واجرش کرد
بعدشم اونو خوردش
میا سان هم تا این اتفاق رو دید
فقط زیر لب میگفت : خدا منو لعنت کنه
@ اه.. باورم نمیشه ...
○ پس بگو چرا انقدر عصبانی بود از دست ایتادوری ؟
@ من درباره سوکونا هیچی به میا نگفتم چون می خواستم ازش محافظت کنم
● گوجو حال میا خوبه بهوش اومده ...
@ جدی میگی ... خدا رو شکر
@ میا حالت خوبه ؟؟
× واقعا چجوری. میتونی بعد از اون همه حرفی که بهت زدم
بهم بگی حالم خوبه یا نه ؟
دایی من دیگه نمی تونم تو روت نگاه کنم
و ازت بخوام منو ببخشی
نمی تونم
@ اه عزیز دلم .... تو اگه بد ترین کار ممکن هم بکنی
من همیشه تو رو میبخشم
من تو رو خیلی دوست دارم
تو یادگار خواهر منی
من از دست تو هیچ وقت عصبانی نمیشم
پرنسس من
× دایی وقتی زدمت درد گرفت ؟
@ نه اونقدر که تو داری با اشکات منو عذاب میدی
○ اصلا فکر کنید من اینجا نیستم * داشت فیلم می گرفت * ادامه بدید خاطره میشه
× نمی دونم چی شد یهو از خنده منفجر شدم
@ اه پرنسس من ... خوشحالم که میخندی
اونو قطعش کن سوگورو کرم نریز
○ باشه بابا بی جنبه
@ خب پاشو عزیزم بریم
بقیه خیلی نگرانن
○ داییت راست میگه ... هر چی هم بشه ما از دستت هیچ وقت دلخور نمیشیم
آخ خدا گلبم 🥲🥲🥲🥲🥲🩵🩵🩵🩵
- ۷.۷k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط