خیلی خب! الان دیگه وقت رمان نویسیه.

خب بچه ها. من برای نوشتن رمان دو تا ایده دارم که دو تا رو براتون توضیح میدم و شما از بین اون دو تا یه دونه رو انتخاب کنید تا من بنویسم❤

۱_دیزنی معکوس.

ژانر؟
کمدی، فانتزی، تخیلی، درام✅
وایب؟
اژدها، پرنسس و شوالیه، موجودات ماورا زمینی✅
چجوری تصورش کنم؟
لایو اکشن✅

داستانش؟
آملیا، دختری ۱۶ ساله در شهر کوچکی همراه با پدر و مادرش زندگی میکرد. او عاشق داستان های دیزنی بود و یک روز به این فکر کرد که کاش می شد به جای یه پرنسس زندگی کنه تا یه پرنس خوشتیپ و قوی بیاد و اون رو نجات بده. اما یک روز موجودات وحشتناکی از آسمون به زمین اومدن و باعث شدن که آملیا سرنوشتش به دنیای فانتزی و ماجراجویانه ی دیزنی تبدیل بشه. با این وجود که... دیزنی برای او برعکس بود!


۲_بی گناهان

ژانر؟
درام، تراژدی، عاشقانه، دارک، ماجراجویی✅
وایب؟
زندگی شهری، خانواده دوستی، باند خلافکاری، زندگی فقیرانه، شهر بزرگ✅
چجوری تصورش کنم؟
لایو اکشن✅

داستانش؟

در گوشه ای از کناره های شهر بزرگی، یک خانه وسط اشغال دونی وجود داشت که خیلی از مرکز دید دور بود و خیلی وقت بود که دیگه کسی کار به کارش نداشت. ولی توی اون زباله دونی چند بچه ی قد و نیم قد زندگی میکردند که همه یتیم بودند. سرپرست آنها هم کسی نبود جز سِرا. دختر ۱۷ ساله ای که خود یکی از انها بود ولی چون کس دیگه ای رو نداشتند، او سرپرستی انها را به عهده داشت. سرا همیشه با بداخلاقی با بچه ها رفتار میکرد و انها را کتک میزد. اما او در واقع انها را بسیار دوست داشت و شبانه روز در اطراف شهر چرخ میزد تا هر جور شده برای بچه ها غذا و امکانات پیدا کنه. اما یه روز یه پیشنهاد کار عجیب بهش میدند....

خب! حالا شما بگید کدوم رو انتخاب میکنید؟

#کتاب #کتابخوان #رمان #داستان #سناریو #فانتزی #انیمیشن #ایران
دیدگاه ها (۱۵)

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

پارت 50 ( اخر ) ویو وقتی که میخواستند عروسی کنن : تقریبا همه...

🤩🔥 تریلر جدید انیمه‌ی سینمایی اکشن و فانتزی «Witch on the Ho...

خب بریم ایده فیک 😅👇🏻 ژانر: عاشقانه، درام، هیجان‌انگیز، فانتز...

چند روز گذشت اون روز قرار بود برای من چند تا خواستگار بیاد ر...

خلاصه یه سناریومنام:در تاریکی شب*یه اسمه الکی گذاشتم*داستان:...

تکپارتیموضوع:(وقتی بچه رو میزارید خونه دوستت و خودتون میرید ...

سونگمین از استی خواست که چشماشو ببنده تا اون بتونه یه هدیه ب...

تولدت مبارک، خودم!آفرین به من که یه سال دیگه زنده موندم، اون...

چند شب به صورت عادی گذشت...اون روز پیش مامان بابای جیمین بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط