پارت 50 ( اخر )
پارت 50 ( اخر )
ویو وقتی که میخواستند عروسی کنن :
تقریبا همه مدرسه رو دعوت کرده بودند انها روحی خوشبخت و شاداب بودند در حالی که با هم وسط عروسی بعد از گفتن بله عروس دوماد میرقصیدند در چشمشان شادی موج میزد انها زوق داشتند که باهم هم خونه شن و بچه دار شوند و باهم زندگی خوش و خرمی داشتن باشند درحالی که باهم عاشقانه میرقصیدند پایان رقص هیون بوسه ای بر روی لب ات گذاشت و گفت:
هیونجین : ات دوستت دارم تو بهترین اتفاق زندگی من هستی!
ات: منم دوست دارم هیونجین
و پایان عروسی شد و به سمت خونه رفتند درحالی که خسته بودند لباس هایشان رو عوض کردند و روی تخت ولو شدند اینه تقریبا 12 شب بود و هیونجین به ات گفت:
هیونجین: ات عشقم بالاخره گرفتمت میخوای همین امشب بچه دار شیم
ات چون خیلی خوابش میومد گفت:
ات: نه هیون الان خیلی خستم ( غر )
هیونجین: باشه پس فردا شب
و هیونجین ات رو بغل کرد و خوابیدند.
ویو فردا شب:
خب معلومه دیگه هیونجین ات رو حامله کرد و صاحب دختر بچه ای به اسم ریرا شدند و کنار هم به خوشی زندگی کردند.
( پایان رمان عشق مدرسه ای )
خب بچه ها این رمان تموم شد میخوام یکی رمان بنویسم ازدواج اجباری هست شخصیت هاش فرق داره ولی کاپلش نه کاپلش همون ات و هیونجین هست امیدوارم از این رمان خوشتون اومده باشه
دیرتر معرفی رمان میزارم و پارت یکش هم همینطور 👍🤓
بوس بهتون 💓😎
ویو وقتی که میخواستند عروسی کنن :
تقریبا همه مدرسه رو دعوت کرده بودند انها روحی خوشبخت و شاداب بودند در حالی که با هم وسط عروسی بعد از گفتن بله عروس دوماد میرقصیدند در چشمشان شادی موج میزد انها زوق داشتند که باهم هم خونه شن و بچه دار شوند و باهم زندگی خوش و خرمی داشتن باشند درحالی که باهم عاشقانه میرقصیدند پایان رقص هیون بوسه ای بر روی لب ات گذاشت و گفت:
هیونجین : ات دوستت دارم تو بهترین اتفاق زندگی من هستی!
ات: منم دوست دارم هیونجین
و پایان عروسی شد و به سمت خونه رفتند درحالی که خسته بودند لباس هایشان رو عوض کردند و روی تخت ولو شدند اینه تقریبا 12 شب بود و هیونجین به ات گفت:
هیونجین: ات عشقم بالاخره گرفتمت میخوای همین امشب بچه دار شیم
ات چون خیلی خوابش میومد گفت:
ات: نه هیون الان خیلی خستم ( غر )
هیونجین: باشه پس فردا شب
و هیونجین ات رو بغل کرد و خوابیدند.
ویو فردا شب:
خب معلومه دیگه هیونجین ات رو حامله کرد و صاحب دختر بچه ای به اسم ریرا شدند و کنار هم به خوشی زندگی کردند.
( پایان رمان عشق مدرسه ای )
خب بچه ها این رمان تموم شد میخوام یکی رمان بنویسم ازدواج اجباری هست شخصیت هاش فرق داره ولی کاپلش نه کاپلش همون ات و هیونجین هست امیدوارم از این رمان خوشتون اومده باشه
دیرتر معرفی رمان میزارم و پارت یکش هم همینطور 👍🤓
بوس بهتون 💓😎
- ۱۳۸
- ۰۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط