{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می برد

‍ یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می برد
روح تنهای مرا اینجا و آ نجا می برد

در خیالم می شود روشنگر شبهای من
قلب ویران مرا با غم به سودا می برد

تا سحر چون میشوم محو دو چشم مست او
لاجرم هوش و حواسم از سرو پا می برد

می شوم درخاطراتش غرق اندوه و خیال
با خودش ذهن مرا تا آ سمان ها می برد

امشبم را می کنم سر با خیال رفته‌ اش
جسم بی جان مرا تا خواب و رویا می برد

کوه صبرم من ولی از غصه می دانم شبی
بی گمان این غم مرا آخر ز دنیا می برد
دیدگاه ها (۲)

بگذار لبم همیشه مستت باشد...وین حالِ خراب نازِ شَستت باشد......

ڪَــاهی آنقــدردلــــم هـــوایت را میــڪندشـــــک میــــڪنم ...

عشقبازی های شعرم با تو تحسین .میشوداین غزل با وصف جادوی تو ت...

‍ یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می بردروح تنهای مرا اینجا ...

جونم واست بگہ...ساعتh:hب وقت دلتنگے ازدلوااااپسےپرسہ مےزنم.....

یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می بردروح تنهای مرا اینجا و ...

یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می بردروح تنهای مرا اینجا و ...

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

‍ یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می بردروح تنهای مرا این جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط