{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می برد

‍ یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می برد
روح تنهای مرا اینجا و آ نجا می برد

در خیالم می شود روشنگر شبهای من
قلب ویران مرا با غم به سودا می برد

تا سحر چون میشوم محو دو چشم مست او
لاجرم هوش و حواسم از سرو پا می برد

می شوم درخاطراتش غرق اندوه و خیال
با خودش ذهن مرا تا آ سمان ها می برد

امشبم را می کنم سر با خیال رفته‌ اش
جسم بی جان مرا تا خواب و رویا می برد

کوه صبرم من ولی از غصه می دانم شبی
بی گمان این غم مرا آخر ز دنیا می برد
دیدگاه ها (۱)

‍ یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می بردروح تنهای مرا اینجا ...

جونم واست بگہ...ساعتh:hب وقت دلتنگے ازدلوااااپسےپرسہ مےزنم.....

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می بردروح تنهای مرا اینجا و ...

یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می بردروح تنهای مرا اینجا و ...

یڪ نفر هر شب مرا با خود بہ یغما مے بردروح تنهاے مرا اینجا و ...

‍ یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می بردروح تنهای مرا این جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط