یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می برد
یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می برد
روح تنهای مرا این جا و آن جا می برد
همچو ماهی می شود روشنگر شبهای من
قلب ویران مرا تا آسمان ها می برد
تا سحرگه می شوم محو نگاه مست او
هوشم از سر، جانم از تن، حسم از پا می برد
می شوم در خاطراتش غرق اندوه و خیال
جسم بی جان مرا تا خواب و رویا می برد
باز امشب می کنم سر با خیال رفته اش
با خودش ذهن مرا تا عرش اعلا می برد
کوه صبرم من ولی از غصه می دانم شبی
بی گمان این غم مرا آخر ز دنیا می برد
روح تنهای مرا این جا و آن جا می برد
همچو ماهی می شود روشنگر شبهای من
قلب ویران مرا تا آسمان ها می برد
تا سحرگه می شوم محو نگاه مست او
هوشم از سر، جانم از تن، حسم از پا می برد
می شوم در خاطراتش غرق اندوه و خیال
جسم بی جان مرا تا خواب و رویا می برد
باز امشب می کنم سر با خیال رفته اش
با خودش ذهن مرا تا عرش اعلا می برد
کوه صبرم من ولی از غصه می دانم شبی
بی گمان این غم مرا آخر ز دنیا می برد
- ۲.۰k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط