{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دلم بازی نکن من بی تو رسوا می شوم

با دلم بازی نکن من بی تو رسوا می شوم
آ شنای غربت اینجا و آ نجا می شوم

عشق نا فرجام تو آ تش به جانم میزند
با همه دلبستگیها باز تنها میشوم

یاد تو زخمی به قلبم میزند هرشب ولی
با نوازش های تو یکشب مداوا میشوم

کنج آ غو شت اگر جایم دهی امشب مرا
من پر آ وازه ترین معشوق دنیا میشوم

مینشینم امشبم در خلوت شبهای تو
با حضورت تا سحر من غرق رویا میشوم

دستهایت گر شود مهمان دستانم شبی
در میان دست تو افسون وشیدا میشوم

چونکه یک شب تا سحر یاد ترا خلوت کنم
من گریزان تر یقین، از صبح فردا میشوم..
دیدگاه ها (۴)

دیگر می خواهم ننویسم ستاره ها هم امشب فهمیدن که من به وسعت آ...

شـب شـــد ودلهـا به فـردا امیدوار شد؛چشم ها پر از خواب شد،هم...

ماه حس مرا به تو فهمید ، و همین شد که دلبری میکرددر خیالات خ...

سینه ام میتپد از وحشت دیر آمدنت...من مجال دگرم نیست بگو صبر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط