{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ فردا بہ همہ ے روزنامہ ها سر مے زنم.

‌ فردا بہ همہ ے روزنامہ ها سر مے زنم.
یڪے باید پیدا شود،
آگهے مرا بہ چاپ برساند،
آن هم تیتر اول روزنامہ
نہ در قسمت آگهے ها.
سادہ ے سادہ نوشتہ ام:
گم شدہ اے دارم،
نہ عڪس سہ در چهار موجود هست،
نہ رنگ چشمانش را مے دانم.
من هیچ از او نمے دانم،
جز اینڪہ
من در چشمانش پیدایم!
در خندہ هایش،
در ڪلافگے ها
و خستگے هایش.
او مرا ڪم دارد،
دیوانگے هایم را.
من مے دانم ڪہ
هر ساعت چشمانش بہ تلفن،
بہ امید یڪ تماس آشنا
مے چرخد....


بہ او بگویید: من اینجایم!
بگویید: مبادا هواشناسے را باور ڪند!
اینجا هنوز هوا یخ زدہ،
و تا نیاید، خبرے از بهار نیست!
همہ ے ما روزے انتظار را،
در لحظہ لحظہ روزهاییمان چشیدہ ایم
و مے چشیم. حتے
این ها هم ڪہ مے گویند:
فڪرش را نڪن بہ سراغت مے آید،
یا تا بہ حال تنها نبودہ اند،
یا انتظار نڪشیدہ اند.
ڪہ بدانند روزے اگر شروع بہ پڪ زدن انتظار ڪردے،
معتاد مے شوے!
و این اعتیاد، درمانش تنها و تنها
دستان یڪ بودن است!
.
دیدگاه ها (۵)

❤🍂... بہ‌ شراب آن نڪَاهت همه شب همیشہ‌ مستمبہ‌ خدا...

من اگر یڪ روزخدا را ببینمــنه از بهشتـــ می‌پرسمــنه از جهنم...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

گاهی آدم چیزی را از دست نمی‌دهد؛خودش را لابه‌لای دوست‌داشتنی...

بهــم گفـت:  شعـرات بـوی پاییـز میـده بـوی بـرگایِ خیـس خـور...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط