{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Pt52

شمسی کره:اعظم خانم عباس اقا در باز کرد: به به شمسی کره خانم،عه نه یعنی خانم شمسی چطورید شما به به سلام اقدس خانم کبرا خانم ایشالله هر کس لایقشه مسابقه رو ببره،خاله خانوم کجاس اقدس خانم: قراره با ماشین اقا اسلان بیاد شمسی کره:اعظم خانم گفتش که ماهم با پیکان شما بیایم عباس اقا: بله...ها؟ اعظم خانم از دم در:کیههههههههههههه عباس اقا: شمسیییییییییی کبراااااااااااا اقددددددددددس خانم اومدننننننننننن تو همین بین بودن که یونگی پدرام با پیکان عباس اقا از سر کوچه وارد شدن عباس اقا:به به پسر گلمم که اومد اعظم خانم ا/ت با شنیدن صدای ماشین سری چادر چاخجول کرد( ا/ت مانتوشو پوشید) اومدن بیرون با شمسی اقدس کبرا سلام ملیک کردن {از زبان یونگی} همین که وارد کوچه شدیم دیدیم ۳_۴تا زن چادری هر کدوم یه ساک دستشون دم خونه وایسادن عباس اقام اونجاس،پدرام با دیدن عباس اقا ب خودش گرخید پدرام: میگم ...چیزه...اگه یموقع دعوا شد تو گرذن نگیریا ..اون وسطم نیا ...مثلا ...چیز کنی ریش سفیدی کنی یونگی:برا چی دعوا بشه پدرام:اینکه ماشین واردشتیم یونگی:خودت گفتی گردن میگیری الان شد ورداشتیم؟ پدرام: خب باهم رفتیم دیگه یونگی:ایشالله سوسک بره تو شلوارت من:الهیییییییییییییییی امیییییییییییییین پدرام:عه از ماشین پیاده شدیم که عباس اقا (با همون استیل گنگش) اومد طرفمون عباس اقا: با اجازه کی به عروسک من دست زدی پدرام: کاظم فوضول امارمو داد عباس اقا:بکشنه این دست که نمک نداره کاظم میدونست ولی به من نگفت با اومدن اعظم خانم بقیه عباس اقا ادامه نداد اعظم خانم: خب بشینید بریم یونگی:کجا ا/ت:میریم کوه یونگی:خیلی وقته نرفتیم عباس اقا: همگی سوار شید بریم یونگی:با یه ماشین اعظم خانم:اره دیگه جا نشدیم پدرام میفرستیم صندوق عقب یونگی:خوب...عه صندوق عقب پدرام دوهزاریش افتاد پدرام:ها اها من نمیام اعظم خانم:زر نزن باید بیای بریم ما باید برنده بشیم پدرام:نه چیزه عباس اقا: چیزه چیزه نکن بپر صندوق پدرام: عاخه تو صندوق یکیه ا/ت:کی شمسی کره اکبر اقدس شروع کردن به پچ پچ کردن عباس اقا رفت صندوق باز کرد با صحنه ای روبه رو شد عباس اقا: یا خود خودا این دیگه چیهههه یونگی:این همونیه که شکار کردیم اعظم خانم:خاک برسرم اقا روح:یکی زنگ بزنههه ۱۱۰گروگان گیری. شده عباس اقا:پدرام بیا با دامادم اینو ببرید بندازید زیر زمین برگشتیم‌یه فکری براش میکنم اقا روح هلک هلک ورداشتیم بردیم انداختیمش تو زیر زمین کنار عژدر مرغ حنایی برگشتیم بریم تو ماشین بشنیم عباس اقا جای راننده خانم ها هم پنچ نفری صندلی عقب منو پدرامم نشستیم صندلی شاگرد راه افتادیم سمت کوه ***توی راه عباس اقا ضبط ماشین روشن کرده بود( ببینید چقد ماشینش با امکاماته) ضبط:کوچه لره، سو سپمیشم●♪♫ یار گلنده؛ توز اولماسین… یار گلنده؛ توز اولماسین…●♪♫ اله گلسین بله گتسین؛ آرامیزدا سوز اولماسین●♪♫ ساماوارا؛ اوت سالمیشام… ایستکنه سالمیشام●♪♫ یاریم گدیپ تک قالمیشام؛ نه عزیزدیر یارین عباس اقا با هر بار صدای ضبط سر دستاش تکون میداد( با یه دست رانندگی میکرد) اون عقب خانم عقب جلو نشسته بودن مشغول حرف زدن بودن اعظم خانم: اقدس خانم خوردنی چی اوردی؟ اقدس خانم:نون پنیر سبزی اعظم خانم:شمسی خانم تو چی اوردی؟ شمسی:یرالما یومورتا( سیب زمینی تخم مرغ) اعظم خانم:کبرا خانم سن نمه گتمیشی؟( تو چی اوردی) کبرا خانم:سورک اوردم( یه خوراکی یزدیه) اعظم خانم:منم یه دونه نوشابه با خیار گوجه اوردم پدرام:عاخه اینا چیه مادر من الان میریم اونجا میبینیم خاله خانمانا نون با کباب اوردن بعد ما اینحور چیزا اوردیم اعظم خانم: سیب زمینی تخم مرغ قوت داره بخوری میتونی سریع کار کنی(حرف مامان من)
دیدگاه ها (۱)

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

فاصله یک لبخند تا جنون

stolen

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط