{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از فانتزیام اینه:

یکی از فانتزیام اینه:
توی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا و جذاب
از اتاق عمل سریع میاد بیرون و داد میزنه:
آقای دکتر؟ آقای دکتر؟ بیمار داره از دست میره
من درحالی که لبخندی پرمعنا بر لب دارم
سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم
پرستار بلندتر و با التماس میگه:
آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده
من بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم
ایندفعه همه پرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون
و فریاد میزنن آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره
من که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهره تک تکشون نگاه میکنم و میگم:
آقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن
بعد سطل آبو با پام هول میدم جلو
و همینجور که دارم زمینو تی میکشم توی مه و غبار دور میشم . . .
دیدگاه ها (۱)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی موقع زایمانته.......... «ویو ا.ت» وارد آشپزخو...

ددی خون آشام من

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ویو ا. تسرم گیج م...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹²جونگ‌کوک توی حیاط بود.اما..اما تنش غر...

My professorChapter:2Part:100یک هفته بعدظهر | ساعت ۱۴:۴۵صدای...

برده عمارت جئون

دیدار باتو (پارت ۴)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

فیک جونگکوک

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط