یکی از فانتزیام اینه:
یکی از فانتزیام اینه:
توی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا و جذاب
از اتاق عمل سریع میاد بیرون و داد میزنه:
آقای دکتر؟ آقای دکتر؟ بیمار داره از دست میره
من درحالی که لبخندی پرمعنا بر لب دارم
سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم
پرستار بلندتر و با التماس میگه:
آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده
من بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم
ایندفعه همه پرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون
و فریاد میزنن آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره
من که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهره تک تکشون نگاه میکنم و میگم:
آقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن
بعد سطل آبو با پام هول میدم جلو
و همینجور که دارم زمینو تی میکشم توی مه و غبار دور میشم . . .
توی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا و جذاب
از اتاق عمل سریع میاد بیرون و داد میزنه:
آقای دکتر؟ آقای دکتر؟ بیمار داره از دست میره
من درحالی که لبخندی پرمعنا بر لب دارم
سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم
پرستار بلندتر و با التماس میگه:
آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده
من بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم
ایندفعه همه پرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون
و فریاد میزنن آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره
من که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهره تک تکشون نگاه میکنم و میگم:
آقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن
بعد سطل آبو با پام هول میدم جلو
و همینجور که دارم زمینو تی میکشم توی مه و غبار دور میشم . . .
- ۲.۷k
- ۲۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط