{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۱۶مرداد۹۷

۱۶مرداد۹۷

هر روز ساعت که نزدیک ده میشه چشمم به در دفتر که بیای😍 امروز ده و ربع اومدی.. این ست تو تا حالا ندیده بودم.‌یه پیرهن صورتی با یه شلوار توسی خوشگل پوشیده بودی😍 😍 😍 بمیرم هنوز جای کبودی سرم روی دستت بود😓
امروز کلی حرص خوردی توی دفتر. مشتری Rحسابی رفت رو اعصابت. میای جدی هم با ما حرف میزنی و کارامونو یادآوری میکنی. همیشه از قاطعیت و جدی بودن تو کارت خوشم اومده.. حتی بچه ها هم میگن.
کلی اون لحظه قربون صدقه ات میرم توی دلم. ساعت نزدیکای دو میری.
میدونم عصر مهمون کاری دارین.
کلی توی دفتر با بچه ها بهمون خوش میگذره. باهم جور شدیم. امروز خداروشکر گره کاری نداشتم و خیالم راحت بود.
عصر از دفتر بهم زنگ میزنی که من هنوز دفترم نگرانم نباش😍 😍 😍 قند تو دلم آب میشه که اینجور هوامو داری و نمیزاری بی خبر بمونم. ساعت ده میای خونه و زودی بهم smsمیدی.
امروز خیلی اعصاب خوردی داشتی.. درکت میکنم😓
خداکنه بازار آهن رکود نداشته باشه. چند روزه واقعا افتضاحیم. سفارشامون کمه و میدونم اینا نگران کننده ست😥
هر روز که میبینمت دلم آرومه.... دیگه الان تنها نه خودت هر روز داداش و بابا رو هم میبینم.. تک تک اعضا خونوادت رو میشناسم.
دلم حسابی برای کنار هم بودنمون تنگ شده. جمعه میدونستیم این هفته ممکنه پیش هم نباشیم. چون سرمون شلوغه..

تو معنای زندگی و خوشیهامی💟
دیدگاه ها (۳)

۱۵مرداد ۹۷امروز بعد از دو روز مریضی اومدی دفتر.. ساعت نزدیک ...

____[The Forbidden Crossing]____

رمان دخت من

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

shede and shineپارت 1(یادم رفت بگم یوری و لونا و جونگین سون...

استاد جئون part 1جئون رینا چند سالی میشه که با جونگکوک ازدوا...

وقتی دلدرد داشتی...(پایانی)جیمین ذره‌ای دستش رو روی دلت فشار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط