{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part ⁴

part ⁴

دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومدیم بیرون و رفتیم سمت آشپز خونه

# دخترم بیا این کاغذ و بگیر آقا وظایفتون و اینجا نوشته

* کاغذ و داد و رف..

ویو ات

کاغذ و باز کردم و با حجم زیادی از کار مواجه شدم اینارو ۶ تا خدمتکار توی ۲ روز نمیتونستن انجام بدن بعد به من گفته همرو تو یه روز انجام بدم؟؟؟واتتت؟؟؟؟

شروع کردم به انجام دادن کار ها

* فلش بک میزنیم به شب تموم شدن کار ها(لطفا انتظار نداشته باشین تک تک کارایی که کرد و بنویسم😅)

وقتی کارا تموم شد رفتم و رو صندلی نشستم بعد ۱۰ ساعت بی وقفه کار کردن بلاخره تونستم یکم استراحت کنم الان ساعت ۱۰ شبه از ساعت ۱۲ ظهر دارم کار میکنم خسته شدمممممممممممممممم

بعد ۳ مین جونگکوک اومد و معلوم بود خیلی عصبیه

جونگکوک: هی هرزه پاشو برو یه دور کامل حیاط و جارو کن خاک داره

ات: چی میگییییییی من از ساعت ۱۲ تا حالا دارم کار میکنممم بعد اصن حیاط بایدددد خاک داشته باشه(نسبتا بلند)


جونگکوک: صداتو برای من بلند نکن(عربده👈🏻👉🏻)

ویو جئون:

امروز که توی شرکت بودم داشتم فکر میکردم چجوری ات رو عذاب بدم که چندتا کارمند اومدن و ریدننننننن تو اعصابم تا اومدم خونه با خودم گفتم اولین کسیو که ببینم کل عصبانیتم و سرش خالی میکنم واقعا عصبی بودم که با هرزه خانم مواجه شدم


ویو ستاره👈🏻👉🏻☆★


جونگکوک اومد سمت ات و ات تا دید جونگکوک داره میاد سریع بلند شد و تند تند میرفت عقب که یهو پاش به دستمال گیر میکنه و چون دستمال هم خیس بود میوفته زمین و جئون سریع میاد از موهاش میگیره و بلندش میکنه و میبره سمت اتاق شکنجه


ویو جی کی:

از موهاش گرفتم و بردمش تو اتاق شکنجه دختره هرزه فکر کرده کیه داره سر من داد میزنه چنان کتکش میزنم که نتونه دیگه حرف بزنه

رفتم سمتش و کمربندم و در آوردم و شروع کردم به زدنش بعد ۲ ساعت و خورده ای دیدم بیهوش شد خودمم خسته شدم به اجوما گفتم بیاد ببرتش و خودم رفتم تو اتاقم و با همون لباسا خوابیدم و خاموشی..






ساعت ۳ صبحه و من الان دلم شیرینی خواست خیلی رندوم انکار حاملم بچم ویار کرده بعد مشکل اینجاست دیشب بابام شیرینی آورد همرو خوردم و الان فقط نون خشک داریم که توسط مورچه ها به اسارت کشیده شده هیچی نیست بخورم گشنمهههههههههههه
دیدگاه ها (۴)

part ⁵ویو اتصبح با سردرد و بدن درد شدیدی از خواب بیدار شدم آ...

بفرست واسه دوستتحالا میشه بگین منم کدوم شخصیت اعضام؟👈🏻👉🏻🎀

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

رمان: قلب در تاریکی

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت5ویو اتلپ ه...

dark love

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

#قلبی_در_دو_بدنP1*ویو ات*ساعت شیش صبح با صدای زنگ گوشیم از خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط