#هرچی من بگمه #پارت 11

#هرچی من بگمه #پارت 11
از زبون #رویا

تا گفتم بوی دماغ سوخته میاد سیلدا مبینا رو ورداش برد تو اتاقش حالا امشب باید تنها بخوابم من از تنهایی بدم میاد تازه تاریکم که هست خیلی میترسیدم اما به 3 نکشیده خوابم برد🤦‍♀فردا با صدای جیغ و هورا و سوت بلند شدم رفتم پایین دیدم همه بیدارن یه دستی به چشمام کشیدم تا بتونم بهتر بتونم ببینم دیدم همه نگرانن گفتم
-چرا نگرانید
همه همزمان:اکسوال ها اومدن دم درخونه
-ژون بابا هماهنگی رو عشقه
همه همزمان:🤦‍♀
-🤣🤣🤣
سیلدا: عععععععععععرررررر😭😭😭
مبینا:حالا چیکار کنیم؟؟
-سیلدا جان مگه الاغی که میگی عععررر
-مبینا جان نصف نصف کردید
همه پسرا:🤣🤦‍♀
وجی پسرا همزمان:خاک تو سرتون فعلا یه فکری برای اکسوال ها بکنید
وجی دخترا:خاک تو سرتون وجدان هاتونم یکین
نویسنده فعلا درحال مردن است🤣🤣🤣
سوهو:زنگ میزنم لی‌سومان خخخررر
مبینا:بدم میاد ازش کمک بگیرم ولی مجبورم😑
سوهو زنگ زد به لی‌سومان و همه چیزو تعریف کرد لی‌سومانم گفت فعلا از خونه بیرون نیاد تا یه خونه جدید بگیرم بفرستمتون اونجا
-راستی اکسوال ها چیجوری خونمونو پیدا کردم؟؟
مبینا:دیروز از فن ساین یکیشون دنبالمون اومد تا خونه
-تو از کجا میدونی؟؟
سیلدا:چون دیدیمش
-الهی زن ذلیل شید که انقدر خنگید
پسرا🤣
گومب......گومب.....گومب.....
سیلدا:یا خدا این چیه دیگه؟؟
لی:هیچی یه تنه درخت برداشت دارن میکوبن به در
-مگه دوران جنگ 1353هستش؟؟
مبینا:اره یلحظه احساس کردم عراقی ها حمله کردن

دوروز بعد......

اههههه بابا هنوز کرونا نیومده قرنطینه شدیم
کرونا چیه؟؟
هیچی سال قبل اومده بود شما خواب بودید
پسرا🤦‍♀
سوهو گوشیش زنگ خورد گفت
سوهو:لی‌سومانه
-جواب بده
سوهو جواب داد بعد چند دقیقه قطع کرد
-چیشد؟؟
سوهو:هیچ داره میاد دنبالمون بریم خونه جدید وسایل ا تونو جمع کنید تو خونه بعدی اتاق ها مثل اتاق های خودمونن فقط سه تا اتاق جدا برای شما دخترا داره
مبینا:هههههووووررررااااا

از زبون #سیلدا

بعد دوساعت رسیدیم به خونه جدید با بدبختی از اکسوال ها رد شدیم دیگه هواسمون بود کسی دنبالمون نیاد رسیدیم خونه جدید سوهو در و باز کرد همه رفتن تو تا اومدم برم تو در بسته شد با سر رفتم تو در بعد از در لیز خوردم افتادم که سوهو در و باز کرد با سر افتادم زمین بلند شدم گفتم
+الهی زن ذلیل شی نازا شی
سوهو:همین 10 تا بچه رو دارم پس دیگه نازا شم مهم نی
+الهی زنت نازا شه ا
سوهو:اما من بچه میخوام😭
+مگه الان نگفتی 10 تا بچه داری دیگه نمیخوای
سوهو:پشیمون شدن
رویا:میخواید به بحثتون ادامه بدید یا میاید تو؟؟
+اومدیم
رفتم دیدم مبینا داره زجه میزنه گفتم چی‌شده گفت
دیدگاه ها (۱)

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_13جلوتر از نامجون رفت...

خب.....پارت : ۱۴ ا.ت و جیمین اومدن داخل و دیدن که سوهو و تهی...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت۳که یهو صدای در مانع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط