{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردم اینجا چقدر مهربانند ;

مردم اینجا چقدر مهربانند ;

دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند , 

دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند 

و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری 

و دیدند هوا گرم شد , پس کلاهم را برداشتند 

و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند

و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم محبت کردند و حسابم را رسیدند .

خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز . . . .

روزگار جالبیست،
مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز گاومان
می زاید...!

حسین پناهی
دیدگاه ها (۹)

اگر بنا باشد خوبی ما، وابسته به رفتاردیگران باشد..این دیگرخ...

شاید روزی جایی بوی عطری شبیه به عطر من ، تورا از وسط افکارت...

بعضی رابطه ها، مثل تیک تاک ساعتهخیلی میزون میره جلو، اما با ...

شجانیوماخذت عبره من العیون التباوع من وری الشباجوشجانیوماکمت...

مردم این دیار چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوخ...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند!دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش دوخت...

مردم اینجا چقدر مهربانند ; دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط