{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو اشپز خونه

ویو اشپز خونه
ایزوکو طبق عادتش زود تر از همه بیدار شد وقتی چش ماش رو باز کرد دید باکوگو بغلش کرده و مثل پیشی(گربه)نگاش میکنه
ایزوکو:صبح بخیر 🥲🙃🙃🙂🙂
کاتسوکی:😏🙃🙃🙃🫠🫠🫠🫠🙃😙😙😗😗😗🙂🙂🙃🙂‍↔️🙂‍↔️😏🙃🙂‍↔️🙂🤫🤫🫢🥱 (ایموجی هارو ترکیبی تصور کنید) صبح بخیر

(بنده:خب از اون جایی که هیچ ایده ای بعد کلمه ی صبح بخیر ندارم میگم که اونا بلند شدنو رفتن پایین
باکوگو:بی ارزه
دکو:عه کاچان اینجوری نگو اگه نازگل بی ارزه بود نمیتونستی نه منو ببوسی نه تو سناریو های قبلی از اون کارا کنی تو باید ازش ممنونم باشی
من(رو به باکوگو):😌😌😌😏😏😏
کاتسوکی :💢💢💥💥💥💢💢💢💥💢💢💢)
خب دیگه بریم سراغه داستان
ویو پایین اشپز خونه
بچه ها هر کدومشون داشتن برای صبحانه کمک میکردن و ایزوکو هم داشت یکی از بشقابا رو یه کوچولوووووووو (خیلی زیاددددد) تزعین میکرد (میدونم اشتباه نوشتم ولی نمیدونمم هم کجاش اشتباست 🙄🙄🙄🙄🙄)
وقتی صبحانه اماده شد رفت میز رو بچینن و ایزکو هم بشقابی که تضعین اضافه داشت رو گذاشت جلوی کاتوسوکی
بعد صبحانه...
مثل همیشه رفتن کلاس و برگشتن و نویسنده ی کون گشادتون حال نداره ۰
تو راه برگشت به خوابگه...

کامیناری :خدااااااااا حوصلم سر رفته چی کار کنممممم
اشیدو :منم
بقیه به جز 🟧🟩:ما هم
هاگاکوره:چی کار کنیم؟
یائوروزو :بریم گشت زنی ؟
همه:اره
💥🥦:ما نمیایم
بقیه:چرااااااا😭
💥🥦:چون حال نداریم و حوصلمون هم سر نرفته
کیریشیما:شماها چه قدر هماهنگین چیزی شده؟
💥🥦:اره شده
باکوگو دستش رو گذاشت رو ی کمر میدوریا
💥🥦:به نظرت چی شده
کامیناری:اوووووو دو تا مرغ عشقامون رو ببین
تودوروکی: باشه پس ما میریم گشت زنی شما ها هم راحت تو خوابگاه هر کاری خواستین کنید (منح*رف برداشت کنید ولی اون بچه به قصد م*ن*ح*ر*ف*ی نگفت بچه ذهنش پاکه)
و بچه ها هم رفتن گشت زنی و اون دوتاهم رفتن خوابگاه
خوابگاه
باکوگو:فکر نمیکردم اینقدر راحت بگی
دکو :چرا بایدقایمش کنم😏

باکوگو:شیطون...😈
اهم.... سناریو تمومه میدونم بد موقع تمومش میکنم و سر و ته نداره۰
دیدگاه ها (۰)

د چرا کامنتا باز نمیشههههههههههههههههههه

چرا بغضم گرفت😢😢😭😭

اولن اینکه این سناریو کار هوش مصنوعی بود دومن اینکا خودم اد...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط