{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایم را به بیمارستان میبرم؛ نمیدانم چه مرگشان شده؛ هر

چشم هایم را به بیمارستان میبرم؛ نمیدانم چه مرگشان شده؛ هر شب درخواب جایشان را خیس میکنند!
دیدگاه ها (۴)

خبر بد که وی کمر خود را از دست داد و خبر بدتر که چشم هایم مث...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

پرنسس ناخواسته

پارت ۳۷در وسط جنگ، تهیونگ من را ربود.چشم‌هایم را باز کردم و ...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

پارت ۲۰تمام شب دنبالش گشتم.بالاخره روی پشت‌بام پیداش کردم._ج...

🎥 نماهنگ | حادثه غزه؛ خط بطلانی بر نظم امروز جهان🔹 بطلان نظم...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

عاشقانه های شبنم

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط