{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۷

پارت ۳۷
در وسط جنگ، تهیونگ من را ربود.
چشم‌هایم را باز کردم و خودم را در زیرزمینی تاریک دیدم.
تهیونگ روبه‌رویم نشسته بود.
_می‌دونی چرا جونگکوک عاشقت شده؟
_چون منو دوست داره.
خندید.
_چون خونت قدرتش رو کامل می‌کنه.
قلبم فرو ریخت.
_دروغ میگی.
_پس چرا از اولین شب به گردنت خیره می‌شد؟
برای لحظه‌ای شک کردم.
اما صدای جونگکوک از پشت سرش آمد.
_چون از همون شب عاشقت شدم.
تهیونگ برگشت.
جونگکوک آنجا بود.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۶بعد از رفتن تهیونگ، با عصبانیت برگشتم سمت جونگکوک._پد...

پارت ۹تمام شب رو در اتاقی مخفی در زیرزمین گذروندیم.من هنوز ب...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ودوم | دوقلولانا با دیدن دنیل عقب رفت.— تو...

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑چند هفته گذشت.رابطه‌ی آن دو صم...

فاصله یک لبخند تا جنون

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

مهمونی پارت ۶۰

فیک جونگکوک خواب های واقعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط