{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید بیایی...

شاید بیایی...
اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش می‌مانند؛
شاید بیایی، اما تنها در خواب‌هایم،
آنجا که فاصله معنایی ندارد
و دست‌های خیال، تو را از من دریغ نمی‌کنند.
وَ
شاید بیایی...
در رؤیایی که صبح، بی‌رحمانه تمامش می‌کند،باز هم شب را به انتظار خواهم نشست؛
چون گاهی آدم،
به جای رسیدن،
به همان رؤیایی دل می‌بندد
که در آن، برای یک‌بار هم که شده،
کسی که دوستش دارد،
می‌ماند...
دیدگاه ها (۲)

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

عاشقانه های شبنم

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بعد از آن شب بارانی، قرار نبود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط