ابلیس
part 34
فئودور لبخند خشکی زد و گفت
" من نه ولی تو شاید "
_ فکر نمیکنم...تاپ بودنو دوست دارم
چشمکی به فئودور زد که فئودور لبخندش رو حفظ کرد و سر جاش نشست و دازای هم در جایگاه خودش نشست و بعد چویای خسته کنارش نشست و بعد از چند دقیقه الی پیداش شد و با دیدن دازای لبخندی زد و دازای هم چشمکی بهش زد
" امروز میخوام راجب صندلی ها باهاتون صحبت کنم...در واقع هر کدوم از این دکمه ها امتیاز شما رو در طی سال مشخص میکنه...دکمه ی قرمز رنگ بالاترین نمره یعنی پانزده امتیاز رو داره و هر امتیاز برابر با دو نمره ست که برای آخر سال جمع آوری میشه. دکمه ی آبی رنگ ابیه که خنده اوره ولی عوارض خیلی سختی داره که واقعا آزار دهنده ست و اگه پادزهر نباشه امکان مرگ هست و امتیاز دکمه ی آبی ده امتیازه. دکمه ی زرد رنگ برقه که شکنجه جسمی ای هست و شش امتیاز داره. دکمه ی سبز رنگ برای آماده کردن بدن برده ست که قبل از شروع رابطه استفاده میشه و دوازده امتیاز داره...خیلی خب سوالی هست؟ "
دازای دستشو بالا برد و گفت
_ راجب ویژگی دکمه قرمز نگفتید
" روز هایی تایین شده که چه کسی از صندلی ها استفاده کنه و امروز نوبت شماست و استفاده صندلی در موقع ای که بقیه حضور دارن ممنوعه و باعث کاهش امتیاز و نمره میشه و هر کار غیرقانونی از نمره کم میکنه "
دازای هومی کشید و به دستگاه هوشمند صندلی نگاه کرد و لبخندی زد.
....................
کلاس تموم شد و همه بجز دازای و چویا از کلاس خارج شدن و درو بستن
دازای دکمه قرمز رو فشرد که دوباره به همون حالت شرم آور در اومدن که چویا سرخ شد
_ من یه نقشه دارم
+ ها؟
_ واسه بیشتر شدن نمره باید از این لعنتی استفاده کنیم
گوشیش رو در آورد و صدای سا&ک زدن رو پلی کرد و زیر پاش گذاشت و موهای چویا رو تو مشتش گرفت و سمت بین پاهاش برد و چشماش رو خمار کرد که در با صدای آرومی باز شد و دازای فورا کت بلندش رو جلو چویا گرفت و با نگاهی خمار و صدای گرفته گفت
_ الی سان...بهتر نیست به حریم شخصی احترام بزاری...د؟؟
آخ دردمندی کرد و موهای چویا رو کشید
_ لعنتی...چویا! باید تنبیهت کنم؟
آه مردونه ای سر داد که الی به سرعت از کلاس بیرون رفت و بعد از تموم شدن صدا اونو خاموش کرد و صندلی رو به حالت قبل برگردوند و با استرس چویا به صفحه دستگاه هوشمند نگاه کرد
+ خواهش میکنم...لطفا!!!!
صفحه سبز شد و امتیاز ثبت شد و چویا هورایی کشید و دازای لبخندی زد اما به سرعت جمع ش کرد و بلند شد
_ برای امروز همینقدر کافیه
چویا سری تکون داد که دازای از کلاس بیرون رفت و چویا تصمیم گرفت که تعقیبش کنه.
........
الی زیادی به دازای میچسبید و این رو مخ چویا بود و دازای هم هی میبوسیدتش و این باعث میشد کنترلش رو از دست بده.
با عجله سمت دازای رفت و بی پروا دستشو گرفت و دنبال خودش کشوند و سمت حیاط پشتی برد و به دیوار کوبیدش و بهش با عصبانیت خیره شد
+ داری چه غلطی میکنی؟ ها؟
_ اوم؟ به تو چه چویا فکر میکنی کی هستی هوم؟
+ من...من عشقت بودم مگه نه؟ حق نداری جای منو به یه هر&زه بی آبرو و متاهل بدی
_ اون متاهل نیست
+ پس حلقه تو دستش چی میگه...دازای احمقی؟
داد میزد و از عصبانیت قرمز شده بود که دازای بهش خندید و کنارش زد
_ من عشقی ندارم...حد خودتو بدون وگرنه تو اون هدف مزخرف و این خراب شده رو ول میکنم اونوقت تو میمونیو رئیس
با تنه از کنارش رد شد و وقتی همونطور که دور میشد گفت
_ به الی احترام بزار هم ازت بزرگتره هم دوست دختر منه
______________________________________________________
ادامه دارد...
فئودور لبخند خشکی زد و گفت
" من نه ولی تو شاید "
_ فکر نمیکنم...تاپ بودنو دوست دارم
چشمکی به فئودور زد که فئودور لبخندش رو حفظ کرد و سر جاش نشست و دازای هم در جایگاه خودش نشست و بعد چویای خسته کنارش نشست و بعد از چند دقیقه الی پیداش شد و با دیدن دازای لبخندی زد و دازای هم چشمکی بهش زد
" امروز میخوام راجب صندلی ها باهاتون صحبت کنم...در واقع هر کدوم از این دکمه ها امتیاز شما رو در طی سال مشخص میکنه...دکمه ی قرمز رنگ بالاترین نمره یعنی پانزده امتیاز رو داره و هر امتیاز برابر با دو نمره ست که برای آخر سال جمع آوری میشه. دکمه ی آبی رنگ ابیه که خنده اوره ولی عوارض خیلی سختی داره که واقعا آزار دهنده ست و اگه پادزهر نباشه امکان مرگ هست و امتیاز دکمه ی آبی ده امتیازه. دکمه ی زرد رنگ برقه که شکنجه جسمی ای هست و شش امتیاز داره. دکمه ی سبز رنگ برای آماده کردن بدن برده ست که قبل از شروع رابطه استفاده میشه و دوازده امتیاز داره...خیلی خب سوالی هست؟ "
دازای دستشو بالا برد و گفت
_ راجب ویژگی دکمه قرمز نگفتید
" روز هایی تایین شده که چه کسی از صندلی ها استفاده کنه و امروز نوبت شماست و استفاده صندلی در موقع ای که بقیه حضور دارن ممنوعه و باعث کاهش امتیاز و نمره میشه و هر کار غیرقانونی از نمره کم میکنه "
دازای هومی کشید و به دستگاه هوشمند صندلی نگاه کرد و لبخندی زد.
....................
کلاس تموم شد و همه بجز دازای و چویا از کلاس خارج شدن و درو بستن
دازای دکمه قرمز رو فشرد که دوباره به همون حالت شرم آور در اومدن که چویا سرخ شد
_ من یه نقشه دارم
+ ها؟
_ واسه بیشتر شدن نمره باید از این لعنتی استفاده کنیم
گوشیش رو در آورد و صدای سا&ک زدن رو پلی کرد و زیر پاش گذاشت و موهای چویا رو تو مشتش گرفت و سمت بین پاهاش برد و چشماش رو خمار کرد که در با صدای آرومی باز شد و دازای فورا کت بلندش رو جلو چویا گرفت و با نگاهی خمار و صدای گرفته گفت
_ الی سان...بهتر نیست به حریم شخصی احترام بزاری...د؟؟
آخ دردمندی کرد و موهای چویا رو کشید
_ لعنتی...چویا! باید تنبیهت کنم؟
آه مردونه ای سر داد که الی به سرعت از کلاس بیرون رفت و بعد از تموم شدن صدا اونو خاموش کرد و صندلی رو به حالت قبل برگردوند و با استرس چویا به صفحه دستگاه هوشمند نگاه کرد
+ خواهش میکنم...لطفا!!!!
صفحه سبز شد و امتیاز ثبت شد و چویا هورایی کشید و دازای لبخندی زد اما به سرعت جمع ش کرد و بلند شد
_ برای امروز همینقدر کافیه
چویا سری تکون داد که دازای از کلاس بیرون رفت و چویا تصمیم گرفت که تعقیبش کنه.
........
الی زیادی به دازای میچسبید و این رو مخ چویا بود و دازای هم هی میبوسیدتش و این باعث میشد کنترلش رو از دست بده.
با عجله سمت دازای رفت و بی پروا دستشو گرفت و دنبال خودش کشوند و سمت حیاط پشتی برد و به دیوار کوبیدش و بهش با عصبانیت خیره شد
+ داری چه غلطی میکنی؟ ها؟
_ اوم؟ به تو چه چویا فکر میکنی کی هستی هوم؟
+ من...من عشقت بودم مگه نه؟ حق نداری جای منو به یه هر&زه بی آبرو و متاهل بدی
_ اون متاهل نیست
+ پس حلقه تو دستش چی میگه...دازای احمقی؟
داد میزد و از عصبانیت قرمز شده بود که دازای بهش خندید و کنارش زد
_ من عشقی ندارم...حد خودتو بدون وگرنه تو اون هدف مزخرف و این خراب شده رو ول میکنم اونوقت تو میمونیو رئیس
با تنه از کنارش رد شد و وقتی همونطور که دور میشد گفت
_ به الی احترام بزار هم ازت بزرگتره هم دوست دختر منه
______________________________________________________
ادامه دارد...
- ۲.۶k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط