روزگار غیر باور پارت21

روزگار غیر باور
پارت 21

#هیونجون
رفتم و بهش گفتم: منیجرم کجاست؟
هان: خب بهش زنگ بزن.
هیو: گوشیش خاموشه.
هان: صبر کن، الان میرم پیداش میکنم.
و رفت، اون دختره هم داشت به رفتن آقای هان نگاه میکرد و بعد رو به من خم شد (نشونه احترام) و رفت.
خیالم راحت شد. چون میرفت کل ساختمون رو میگشت بعد میومد. اصلا چرا من این کارو کردم. خب دلم به دختره میسوخت، اره همینه.
#همتا
بلاخره از دست آقای هان راحت شدم، دمش گرم این آقای هان رو برد دیدم که هنوز اینجاست و داره به کار کارمند ها نگاه میکنه. رو بهش به نشونه احترام خم شدم و رفتم پیش خانم شین، و طبق معمول از بس سرش شلوغ بود، بهم یه کاری داد تا انجام بدم و حواسش نبود که از این به بعد توی قسمت آقای هان کار میکنم. کارم رو داشتم انجام میدادم که آقای هان اومد سمتم و گفت: چرا اینجایی تو؟
ه: شما رفتین گفتم لااقل بیام اینجا یه کاری انجام بدم😶
هان: دوست داری زیاد کار کنی؟ (کمی با لحن تند، کمی یه کوچولو)
ه: خب
[تو این قسمتی که منو آقای هان صحبت میکردیم، کسی نبود]
هان: از این به بعد هر کاری که بهت میگم همون رو انجام میدی، فهمیدی؟
ه: نمیشه تو همون قسمتی که بودم کار کنم؟
هان: نه میشه
ه: خانم شین که مشکلی نداره
هان: هر چی میگم میگی چشم، فهمیدی؟
ه: دوست ندارم تو قسمت شما کار کنم
هان: چرا؟
ه:...
که هیونجون اومد و گفت: خب دوست نداره تو اون قسمت کار کنه😐
هان: تو دخالت نکن
هیو: کمپانی وای جی این قانون رو نداره. و اون طرف حسابش با خانم شینه
هان: این چیزا به تو ربطی نداره، تو فقط موظفی هر کاری کمپانی گفت انجام بدی، همتا بیا دنبالم
هیونجون کنار منو آقای هان بود.نمیدونم چرا اون حرف ها رو میزد، اما خوشحال بودم، اگه نرم یه شری درست میکنم اصلا چرا من این چیزا رو به آقای هان گفتم، کرم داشتم. میخواستم برم دنبال آقای هان، که هیونجون بازوم رو گرفت و گفت:...

اینم از پارت 21
لطفا اگه میخونین حتما کامنت بزارید، یک دقیقه هم وقتتون رو نمیگیره.
هر نظری که راجب رمانم دارین، حتما بگید.
دیدگاه ها (۹)

بدترین درد هام تو انیمه رو توی قسمت 13 انیمه تناسخ یک علاف د...

دوستان‌ خواهشا‌ اگه میخواید به کسی که تریس یا هر کار دیگه‌ای...

پارت 3

پارت ۳که یهو رئیس کافه سر رسید...لعنتی حالا چیکار کنمرئیس کا...

خب، میخوام داستان اوسیمو تعریف کنمح (میدونم کثشعره ولی خب)دا...

مانگا شیطان کش / دارای اسپیل / پارت ۱

یه بزرگی به اتفاق یه نفر از دوستان یا وابستگان یا شاگردان شو...

قسمت ۱۲ جونگ‌کوک با قدم‌های بلند بهش نزدیک شد، دستش رو گرفت ...

سلااااام صبحتون گیلاسی🍒خب بریم سراغ کارای امروز، لباسا و یه ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی به ریچارد بیشتر از تو اهمیت میده و تو عص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط