پارت 3
پسری جلوی من نشسته بود که گفت: سلام من هان جیسونگ هستم، دوست داری مدرسه رو بهت نشون بدم؟
گفتم: اره، از اشنایی باهات خوش وقتم چرا که نه. با هان از کلاس خارج شدم اون جاهای مختلف مدرسه رو بهم نشون داد.
وقتی کل مدرسه رو گشتیم گفتم: همه جای مدرسه که عادیه اما همه ی مدرسه ها یه حیاط خلوت دارن مگه نه؟
هان سرش رو پاییین انداخت و دوباره بهم نگاه انداخت و گفت: اره هست ولی کسی اجازه ی رفتن به اونجا رو نداره.
پرسیدم چرا؟ گفت: راستش بر میگرده به سال پیش که یهویی یکی از دختر های مدرسه غیب شدو بعد از چند روز تویه حیاط خلوت مدرسه پیدا شد. برای همین دیگه کسی اجاره ی ورود به اونجا رو نداره.
گفتم: واقعا اما بعدا مشخص نشد دختره چه طوری مرده؟
هان با چهره ای ناراحت گفت: دلیل مرگ دختر رو نگفتن اما به نظر میرسه کار یه خوناشام بوده. گفتم: یعنی چی کار یه خوناشام بوده! به نظرم شایعه بوده و واقعیت نداره.
هان گفت: نمیدونم هر کسی یه نظری داره.
زنگ کلاس به صدا در اومد و با هان به سمت کلاس رفتیم. استاد اومد و درس رو شروع کرد.
بعد از مدرسه پیاده رفتم خونه. هیچ جوره نمیتونم قبول کنم کار یه خوناشام بوده باشه. به خونه رسیدم در اتاقم رو باز کردم مینهو گفت: خب لیکس مدرسه چطور بود؟
گفتم خوب بود.
مینهو: فقط خوب بود؟
گغتم: لینو بزار بعدا برات تعریف میکنم.
رفتم و کیفم رو گذاشتم و لباسم رو عوض کردم و روی تخت دراز کشیدم دوست داشتم بدونم داداشم لینو به حرفای هان چه واکنشی نشون میده اخه اون بردار بزرگ منه و همیشه به حرفام گوش میده.
گفتم: اره، از اشنایی باهات خوش وقتم چرا که نه. با هان از کلاس خارج شدم اون جاهای مختلف مدرسه رو بهم نشون داد.
وقتی کل مدرسه رو گشتیم گفتم: همه جای مدرسه که عادیه اما همه ی مدرسه ها یه حیاط خلوت دارن مگه نه؟
هان سرش رو پاییین انداخت و دوباره بهم نگاه انداخت و گفت: اره هست ولی کسی اجازه ی رفتن به اونجا رو نداره.
پرسیدم چرا؟ گفت: راستش بر میگرده به سال پیش که یهویی یکی از دختر های مدرسه غیب شدو بعد از چند روز تویه حیاط خلوت مدرسه پیدا شد. برای همین دیگه کسی اجاره ی ورود به اونجا رو نداره.
گفتم: واقعا اما بعدا مشخص نشد دختره چه طوری مرده؟
هان با چهره ای ناراحت گفت: دلیل مرگ دختر رو نگفتن اما به نظر میرسه کار یه خوناشام بوده. گفتم: یعنی چی کار یه خوناشام بوده! به نظرم شایعه بوده و واقعیت نداره.
هان گفت: نمیدونم هر کسی یه نظری داره.
زنگ کلاس به صدا در اومد و با هان به سمت کلاس رفتیم. استاد اومد و درس رو شروع کرد.
بعد از مدرسه پیاده رفتم خونه. هیچ جوره نمیتونم قبول کنم کار یه خوناشام بوده باشه. به خونه رسیدم در اتاقم رو باز کردم مینهو گفت: خب لیکس مدرسه چطور بود؟
گفتم خوب بود.
مینهو: فقط خوب بود؟
گغتم: لینو بزار بعدا برات تعریف میکنم.
رفتم و کیفم رو گذاشتم و لباسم رو عوض کردم و روی تخت دراز کشیدم دوست داشتم بدونم داداشم لینو به حرفای هان چه واکنشی نشون میده اخه اون بردار بزرگ منه و همیشه به حرفام گوش میده.
- ۱۱.۴k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط